مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

طلایه داران سریال سازی در دوران بعد از انقلاب

بعد از انقلاب، که در بسیاری از ساختارها و فرایندها، وقفه هایی به منظور ایجاد بسترهای جدید متناسب با فضای فرهنگی روز حاصل شده بود، مبحث سریال سازی هم تا مدت ها دچار رکود و بلاتکلیفی بود. این بدان معنی نیست که هیچ سریالی در تلویزیون ساخته نمی شد، بلکه الگویی که بتواند راهگشا برای هنرمندان و مدیران باشد وجود نداشت. اما به تدریج که موقعیت ها رو به تثبیت شدگی نهاد، «اولین» های سریالی هم ظاهر شدند تا به نوعی در قامت مادر سریال های بعد از خود قرار گیرند. سال های نخست دهه 1360 زمان بروز این جوانه ها بود. در آن مقطع چهار سریال مهم که هنوز هم در ذهن بینندگان تلویزیون آن سال ها، فارغ از ضعف و قوت شان، حال و هوایی نوستالژیک می پروراند، ساخته و نمایش داده شد: مثل آباد (رضا ژیان، 1360)، سربداران (محمدعلی نجفی، 1362)، افسانه سلطان و شبان (داریوش فرهنگ، 1363) و آینه (غلامحسین لطفی، 1364). این چهار مجموعه هر یک لحن و یا گونه ای را دنبال می کردند که سال ها بعد تبدیل به یکی از ساختارهای اساسی سریال سازی در تلیویزون ایران شد. این لحن ها عبارتند از: سریال های آیتمی، سریال های تاریخی، سریال های کمدی و سریال های ملودرام یا خانوادگی. در سال ها و دهه های بعد البته ژانرهای متعدد دیگری به فضای مجموعه سازی در سیما افزوده شد؛ از جنگی گرفته تا پلیسی و از مذهبی گرفته تا اجتماعی، اما تأثیری که چهار سریال مزبور در شکل گیری گونه های سریالی بعد از خود گذاشتند، وضعیتی منحصر به فرد و تک دارد که دیگر هم در چنین بعد و عمقی تکرار نشد. در این یادداشت، به بررسی اجمالی لحن این چهار سریال و الگو بودن شان برای سریال های واجد همان لحن در سال ها و دهه های بعد پرداخته می شود.

1-      مثل آباد: سریال آیتمی. منظور از مجموعه آیتمی در این نوشتار، سریال هایی است که قالب برنامه ای دارند؛ یعنی هر قسمت از آن بدون آن که دنباله ای دراماتیک بر قسمت پیشین خود به شمار آید، با همان بازیگرهای ثابت داستان دیگری را تعریف می کنند و حال ممکن است که این بازیگران ثابت، نقش هایی ثابت هم داشته باشند و یا نه، حتی نقش های شان هم در هر قسمت متغیر باشد. مثل آباد در عین این که خود در کنار کارهایی همچون اشک تمساح (احمد نجیب زاده) از اولین سریال های بعد از انقلاب محسوب می شد، در گونه و لحن خود نیز اولین بود. محور اصلی این سریال ضرب المثل های معروف ایرانی بود که نمایش هایی را درباره چگونگی وجه تسمیه و کاربردشان ارائه می داد. برخی از نمایش ها، قالب طنزآمیز داشت (مثل عجب سرگذشتی داشتی کل علی و علم علم درد علم زری که نبود توی علم و یا ناخوش خر خورده) و برخی دیگر کاملا جدی (مثل تخم مرغ دزد شتردزد می شود یا قربون بند کیفتم تا پول داری رفیقتم). لوکیشن ها نیز عمدتا دکورهایی بود که با توجه به فضای قدیمی/روستایی اکثر قسمت ها، با کمی تغییر قابل استفاده برای قسمت دیگر می شد. بازیگرها هم در هر قسمت نقشی متفاوت با نقش قبلی بازی می کردند؛ آن سان که رضا ژیان در یک قسمت خیاط بود و در قسمتی دیگر دزد، و یا اکبر عبدی در قسمتی شاگرد خیاط بود و در یک قسمت دیگر پسر حاجی. برخی از عوامل شاخص این سریال بعدا در پروژه های برنامه ای دیگر تلویزیون همچون محله بهداشت و محله بروبیا هم حضور پیدا کردند که بازی های شان در هر بخش از برنامه متفاوت می شد: پاسبان محل (با بازی فردوس کاویانی) در بخش دیگر پادشاه یونانی می شد و یکی از بچه های تخس محله (حمید جبلی) در آیتمی دیگر از همان برنامه شاگرد کیمیاگری تاریخی. رفته رفته موج آیتمی سازی در سریال ها با توجه به ارزان و پراستقبال بودنش وسعت پیدا کرد و کافی بود تا قصه هایی غیردنباله دار حول یک محور واحد با بازیگرانی کم و بیش ثابت تدارک دیده شود تا در دکورها یا لوکیشن هایی معمولی تصویربرداری شود و روی آنتن فرستاده شود؛ از رویان اخبار (داریوش مودبیان، 1367) گرفته تا حکایت نامه (حمید لبخنده، 1368) که هر دو حکایاتی از ادبیات داستانی قدیمی ایران را روایت می کردند. این فرمت، البته در سال های بعد، لحن های متنوع تری به خود گرفت و هم در مایه های سرخوشانه ساخته شد (مثل عمده کارهای مرضیه برومند: خودرو تهران 11 یا هتل یا آرایشگاه زیبا که هر قسمت محوریت خاصی حول پدیده ای مثل ماشین و هتل و آرایشگاه داشت و قصه های متنوع هر قسمت در ارتباط با این وسایل یا اماکن تعریف می شد؛ ضمن آن که چند تن شخصیت اصلی نیز در هر قسمت به صورت ثابت حضور داشتند تا درام کلی کار را پیش ببرند.) در یک دهه اخیر این فضا به سمت سریال های 90 شبیِ عموما طنزآمیز سوق پیدا کرده است.

2-       سربداران: سریال تاریخی. این که تاریخ در سریال های تاریخی به چه مقطعی از گذشته اشاره دارد البته جای تأمل و تردید است، اما به نظر می رسد معیار صد سال به قبل جزو پذیرفته شده ترین ها باشد که سربداران با توجه به این که ماجرایی از هفت قرن قبل را روایت می کرد، الگویی خدشه ناپذیر در تأثیرگذاری روی مجموعه های بعد از خود باقی گذاشت. سربداران ماجرای نهضتی به همین نام علیه مغولان به رهبری روحانیان را تعریف می کرد. ویژگی های این سریال در محورهایی مانند بازیگران معروف (نصیریان، کشاورز، مجلل و...)، موسیقی فاخر و عظیم که می توانست در ذهن هم بماند و توسط شنونده تکرار شود (و با توجه به بعد تاریخی/مذهبی سریال، ابن نیز خود الگوگیری ای از فیلم شاخص محمد رسول الله مصطفی عقاد در آن سال ها بود)، دکورسازی هایی که برای بیننده آن زمان تلویزیون قابل توجه بود، سیاهی لشکرهای زیاد، و زبان خاص تاریخی ای که شکلی عصاقورت داده داشت و به اصطلاح بیانی نوشتاری داشت. به همین بیفزایید فضای ایدئولوژیک کار را که با اقتضائات زمانه بسیار همخوان بود و نوعی این همانی با فرهنگ انقلاب اسلامی را تداعی می کرد. چنین مختصاتی مخصوصا با توجه به استقبال زیاد مخاطبان از سریال، راه را هموار ساخت برای نمونه های بعدی که ژانر تاریخی را برگزیده بودند. البته از این بین باید هزاردستان مرحوم علی حاتمی را مستثنا دانست؛ چرا که اولا مراحل تولید و ساخت آن قبل از سربداران بود و ثانیا سبک منحصر به فرد حاتمی که در سریال های قبل از انقلابش همچون سلطان صاحبقران و قصه های مولوی هم جاری بود، متأثر از الگوی سربداران نمی توانست باشد. اما جدا از اثر سترگ حاتمی، بقیه کارهای تاریخی کم و بیش الگوگرفته از سربداران بود که از بین شان ابوعلی سینا (کیهان رهگذار، 1364) چه به لحاظ تاریخ ساخت و چه به لحاظ تاریخ موضوع و چه به لحاظ ساختار کار از همه به سریال نجفی نزدیک تر بود؛ چه آن که رهگذار نویسنده فیلم نامه سربداران هم بود. سریال هایی نظیر شاه شکار و امیرکبیر (هر دو ساخته سعید نیکپور) قالبی کم خرج تر داشتند و خبر چندانی از سیاهی لشکر و سایر جلوه های چشمگیر در آن ها نبود، اما زبان عصاقورت داده و ایدئولوژی انقلابی هم چنان در آن ها جاری بود. این روند البته بعدها به فراخور زبان و سبک هر سریال سازی تغییراتی پیدا کرد؛ کما این که داود میرباقری در سریال های امام علی و معصومیت از دست رفته و مختارنامه، هم آن زبان عصاقورت داده را شکست و هم ابعاد دراماتیک متن را غنا بخشید؛ در حالی که در سری سریال های مذهبی و تاریخی مانند مردان آنجلس و حضرت یوسف و حضرت ابراهیم، تمرکز بیش تر روی ایدئولوژی بود تا جنبه های داستانی و فنی. طبعا در این فضا، فیلمسازی همچون کیانوش عیاری هم در ساخت اثری تاریخی، سبک و ذوق خود را دنبال می کرد. با این حال، سربداران در نوع خودش راهگشایی بود برای پرداختن به گونه ای که شاید بیش از هر ژانر دیگری متناسب با فضای برآمده از نظام جدید بود.

3-      افسانه سلطان و شبان: کمدی. جدیت نهفته در فضای انقلابی اوائل دهه 1360، کمتر مجالی به بروز گونه کمدی در سریال های تلویزیونی می داد؛ مگر حوزه هایی که در هجو مناسبات رژیم گذشته بود، مانند سریال شاه دزد ساخته احمد نجیب زاده. شاید آن چه موقعیت را برای طلیعه داری افسانه سلطان و شبان هموارتر کرد، همین جنبه هزل گونه اش نسبت به مراتب سلطنت و پادشاهی و قیاس آن با زندگی مردم مستضعف بود که به هر حال با مفاهیم قطب بندی شده آن روزگار همچون استکبار/استضعاف همخوانی داشت. در سریال داریوش فرهنگ، البته مراتب مختلفی از کمدی دبده می شد؛ از بحث لهجه روستایی شیرو گرفته تا کمدی اندام (ریزنقشی پادشاه/شیرو در برابر وزیر تنومند)، اما مهم ترین جنبه کمیک این سریال، کمدی موقعیت بود. داستان سریال بر مبنای آن حکایت قدیمی شکل گرفته بود که پادشاهی برای آن که طبق خواب نحسش، بلا بر او اصابت نکند، جایش را با روستایی ساده دلی عوض می کرد تا هر وقت تیر بلا روستایی را هلاک کرد، دوباره بر تخت سلطنت نشیند. چنین داستانی پتانسیل فراوانی برای کمدی موقعیت داشت. از یک طرف ناآشنایی شاه با فرهنگ و رفتار عوام و روستائیان منجر به بروز وضعیت های مضحک می شد و از طرف دیگر دست و پاچلفتی بودن مرد روستایی در کسوت پادشاه خنده می آفرید. بازی بسیار خوب مهدی هاشمی در این نقش دوگانه، فضا را دلچسب تر می کرد، مخصوصا آن که هم هاشمی و هم برخی دیگر از بازیگران سریال همچون گلاب آدینه در نقش سلطان بانو برای عموم بینندگان تلویزیون آشنا نبودند و همین ذهن مخاطب را از گرایش به تیپ های قبلی شان خالی نگه داشته بود. اگرچه قبل از افسانه سلطان و شبان، سریالی همچون مثل آباد نیز جنبه های کمیک داشت، اما از آن جا بافت اصلی مثل آباد در این ژانر نمی گنجید، رسما و عملا سریال داریوش فرهنگ مقام اولین سریال کمدی بعد از انقلاب را به معنای واقعی به خود اختصاص داد. اما این روند تأثیر خود را سال ها بعد بر مناسبات سریال سازی تلویزیون گذاشت. تا مدت ها، رویکرد طنز در سیما، مبتنی بر نمک پرانی هایی از جنس برنامه رادیویی صبح جمعه با شما بود که در آن کلام، آن هم به سیاقی سطحی و مربوط به نکات اجتماعی دم دست همچون گرانی و روابط موجر و مستأجر و غیره، بر هر عنصر دیگری غلبه داشت. سد شکن این فضا، زوج بیرنگ/رسام بودند که با استفاده از تجربیات شان در محله بروبیا و محله بهداشت، اقدام به ساخت مجموعه های همسران و خانه سبز کردند و طنز موقعیتی را که قبلا در افسانه سلطان و شبان، بستری تاریخی و افسانه ای داشت، وارد مناسبات روزمره خانوادگی زوج ها کردند. نقطه عطف بعدی، از آن مهران مدیری و تیمش بود که خود البته انشعاب های گوناگون داشت و سریال سازی کمدی را جلوه ای دیگر بخشید که جای بررسی اش در این مجال نیست. اما آن چه به این فضا در سال های پس از انقلاب برای نخستین بار رونق داد و سدها را شکست و حتی الگو آفرید؛ بدون شک افسانه سلطان و شبان بود.

4-      آینه: ملودرام. می گویند تنها ژانری که در سینما و تلویزیون ایران قالبی تثبیت شده دارد، ملودرام است. ملودرام البته به لحاظ فنی تعاریف خاص خود را دارد و جایگاه های تاریخی اش را باید در تحقیقات مربوط لحاظ کرد، اما در ایران عمدتا، فیلم ها و یا مجموعه هایی که بار اصلی درام شان روی مناسبات خانوادگی به ویژه در ابعاد احساسی و عاطفی است، ملودرام نامیده می شوند. با این تعریف، سریال آینه طلایه دار مجموعه های ملودرام در سالیان بعد از انقلاب است. البته به راحتی می توان در سال های قبل از ساخت آینه هم سراغ از مجموعه های خانوادگی دیگر که در این مقطع ساخته شدند گرفت که مشهورترین شان، پاییز صحرا (اسدالله نیک نژاد) و سایه همسایه (اسماعیل خلج) است. اما سریال های قبلی، به رغم استقبال های نسبی ای که ازشان به عمل آمد، چندان به شکل فراگیر مطرح نشدند. آینه اولین مجموعه ای است که قسمت به قسمت خانواده ها را پای جعبه جادو نشاند و ازشان اشک فراوان ستاند، چه آن که مناسبات نزدیک و فراگیر این حوزه را از قبیل روابط مادرشوهر/عروس، مادرزن/داماد، خواستگاری، طلاق، و...صمیمانه به تصویر می کشید و حتی فراتر از این، دو رویه ی تلخ و شیرین را در قبال هر یک از پدیده های خانوادگی ترسیم می کرد تا هم درس عبرتی داده باشد و هم کام کسی را تلخ نکرده باشد. فرمت این سریال البته از نوع برنامه ای بود؛ یعنی هر قسمت داستانی جداگانه داشت و بازیگران ثابتش نقش های مختلف بازی می کردند، کما این که مهین شهابی در قسمتی مادرزن بود و در قسمتی مادرشوهر. لحن ساده و صمیمانه کارگردان در ترسیم موقعیت ها از یک طرف و حضور بازیگران جدیدی همچون مرجانه گلچین و  و جواد خدادادی (آن موقع کمتر کسی با سوابق تئاتری این بازیگران آشنا بود) که در کنار شناخته تر شده هایی همچون اسماعیل محرابی و مهین شهابی حضور داشتند فضا را جذاب تر می کرد. به هر حال آینه توانست بسیاری از ابعاد نه چندان قابل ذکر آن دوران را مخصوصا به لحاظ مناسبات عاطفی و عشقی مطرح کند که اگرچه الآن ممکن است هیچ جسارتی را درباره شان پیدا نکرد، اما در زمان خود سدشکن بود و تأثیرش را بعدا در سریال هایی گذاشت که مقطع به مقطع نگاه عمیق تری به این نوع روابط داشتند: از در پناه تو (حمید لبخنده) گرفته تا نرگس (سیروس مقدم) و میوه ی ممنوعه (حسن فتحی). سریال های خانوادگی پرشمارترین گونه روند مجموعه سازی در 30 سال اخیرند، اما این موج از زمانی خیزش جدی به خود گرفت که غلامحسین لطفی تنها سریال عمر خود را ساخت: آینه.

مطلب بالا در کتاب سال ماهنامه فیلم (1390) درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/۸/۱