مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

HEADHUNTERS

فیلمنامه HEADHUNTERS، بر اساس رمانی از جو نسبا و با همکاری او و دو فیلمنامه نویس دیگر، لارس گودمستاد و اولف ریبرگ، نوشته شده است و با کارگردانی مورتن تیلدام، یکی از آثار خوب سینمای نروژ/آلمان را در سال 2011 رقم زد که البته در در محافل سینمایی کمتر از اندازه هایش مورد توجه قرار گرفت. این اثر یک تربلر جنایی است و ماجرای مردی (روگر براون) را روایت می کند که با سرقت و فروش تابلوهای مشهور جهانی، سعی دارد رضایت خاطر همسرش، دایانا را جلب کند تا مبادا او را از دست دهد، اما در یکی از عملیات سرقت، حوادث پی بینی نشده ای رخ می دهد و مسیر پرمخاطره ای را پیش روی مرد می گذارد.

 

HEADHUNTERS، نمونه خوبی از یک فیلمنامه است که نشان می دهد چگونه می توان یک شخصیت منفی را در سمپاتی با مخاطب قرار داد. روگر شخصیتی نیست که قابلیت های مثبتی به لحاظ اخلاقی داشته باشد: دزد است، در برابر خواسته معقول همسرش (داشتن فرزند) مقاومت و حتی پرخاشگری می کند، و چندان هم به مناسبات تأهلی وفادار نیست و با زن جوانی به نام لوته مراوده دارد. اما در روند داستان، این شخصیت منفی، اصلی ترین ابعاد همدلی مخاطب را به خود جلب می کند. چگونه؟

اولا او راوی داستان است. راوی فی نفسه از آن جا که ارتباطی صمیمانه تر از بقیه آدم های اثر با مخاطب دارد، زودتر و بیش تر پتانسیل های سمپاتیک دارد. او از همان آغاز مخاطب را وارد دنیای متن می کند: 5 اصل و قانون سرقت تابلوهای هنری را بازگو می کند، و از مختصاتی که باعث شده او به این فضا وارد شود حرف می زند. این اعترافات که شامل میزان قدش (یک متر و 86 سانتیمتر) هم هست، کمبود وزنه اش را در برابر همسر برازنده اش آشکار می کند و خلأهای شخصیتی اش را در برابر مردانی که بالقوه رقیب او در این زمینه هستند متبلور می سازد. این اعتراف به نواقص، خود باز عاملی مهم است در برانگیختن حمایت ناخودآگاه مخاطب نسبت به او. از طرف دیگر، تقید او نسبت به اصول حرفه ای کار سرقت، احترام مخاطب را برمی انگیزد. در عین حال، نوع مواجهه او با کلاس گرو، در نمایشگاه هنری دیانا، که همراع با نوعی تهدیدپذیری پنهان در ارتباط با خانواده اش، موقعیت روگر را برای مخاطب معلق تر می سازد که همین انگیزه لازم را برای پیگیری بقیه ماجرا شکل می دهد. پس ابتدا یک شخصیت با رفتارهای ناهنجار پرورش داده شده است، سپس زمینه های ناهنجاری او معطوف به برخی گره های روانی شده است تا باعث شود تماشاگر او را باور کند، بعدا با تثبیت برخی عناصر مثبت، کاراکتر او تا حدی جذاب نمایانده می شود و در مرحله آخر، با حضور شخصیتی منفی تر که زیاده خواهی هایی غیر متقاعدکننده دارد، همدلی و همراهی مخاطب با آدم اصلی داستان فراهم می شود. این ها همه در واقع درس های فیلم نامه نویسی هستند که در راستای چگونگی جذاب سازی شخصیت های منفی یک داستان ترسیم شده اند و از طرف دیگر، شناسه های شخصیتی آدم اصلی داستان را هم در چند سکانس اول به خوبی تبیین می کنند.

اما این تنها مزیت فیلمنامه نیست. حوادث متوالی مهیجی که در طول درام، مخصوصا بعد از حضور روگر در منزل کلاس گِرِو و پیدا کردن گوشی تلفن همراه همسرش در آن جا ترسیم شده است، ریتم هوشمندانه ای دارد و جدا از توالی و چیدمان سینوسی و یک در میان موقعیت های سکون و اکشن در روند آن، بسیاری از وضعیت ها نیز با عطف به جزئیاتی آفریده شده است که در وهله نخست چندان مهم تلقی نمی شدند اما با استفاده درستی که از آن ها در پیشبرد حوادث داستان اعمال شده است، فرایندی جذاب را در طول قصه پردازی ایجاد کرده اند. چند مثال می زنیم. همکار روگر که یک پلیس فاسد است (اُوه کیجکرود)، همواره یک اسلحه در دست دارد و حتی در تفریحاتش هم از آن استفاده می کند و به روگر نیز که علاقه ای به این وسیله ندارد توصیه به استفاده می کند. تا این جا المان اسلحه تنها یک ابزار ساده است که نقشی در درام ندارد و تنها به عنوان یک شوخی بین دو همکار به آن نگریسته می شود. اما چند سکانس بعد و در اوج یکی از ملتهب ترین فصل ها، زمانی که روگر می خواهد از یخچال منزل اوه شیر بردار تا مسمومیتش را برطرف کند، چشمش به اسلحه ای در داخل یخچال می افتد و همین طوری برمی داردش که در ثانیه هایی بعد، زمانی که اوه در حالتی نامعقول به سمت او شلیک می کند اسلحه به کارش می آید و از جان خود دفاع می کند. حالا دیگر اسلحه نقش دراماتیک یافته است و تا آخر فیلم از آن استفاده های متنوعی می شود. از این دست مثال ها در فیلمنامه زیاد است: از گفتگو درباره نوع خاصی از ژل موی سر در جلسه روگر و کلاس (که بعدا ماجرای  قرار دادن فرستنده اطلاعات در موی سر روگر از دلش بیرون می آید) تا حضور لوته (که ابتدا تنها تداعی کننده سوژه یک خیانت است و بعدا ماهیت اصلی اش در جاسوسی از روگر مشخص می شود) و گوشی تلفن همراه (که با پیدا شدنش در اتاق کلاس عملا سرنوشت روگر را تغییر  می دهد) و...

فیلم نامه در عین حال جدا از ابعاد تریلری خود، واجد جنبه های اخلاق گرایانه در مضمونش هم هست و جهان داستان اثر را به گونه ای خلق کرده است که کنش و واکنش های معنادار (مانند خیانت دیانا در مقابل خیانت روگر) در آن جریان دارد و در نهایت عامل تحول شخصیت اصلی داستان می شود و تم اخلاقی ماجرا را که در تولد فرزند متبلور شده است، عینیت می بخشد.

مطلب بالا در شماره اخیر ماهنامه فیلمنگار درج شده است. 

 

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/٧/٢٩