مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

مروری بر شخصیت مک مورفی در فیلم نامه دیوانه از قفس پرید

مطلب زیر را چند ماه قبل در ماهنامه فیلمنگار نوشتم؛ درباره یکی از دوست داشتنی ترین شخصیت های سینمایی در فیلمی دوست داشتنی:

 

                                    ساختار شکنی مک مورفی

 

راندل پاتریک مک مورفی شخصیت محوری فیلم نامه دیوانه از قفس پرید است. او را کم و بیش در تمام فصل های متن می یابیم. برای همین اصولا روایت اثر با کنش ها و واکنش های او است که پیش می رود و تقریبا موقعیتی هم سنخ بین روایت و شخصیت اصلی شکل می گیرد و فراز و نشیب های هر دو مولفه از روندی مشابه برخوردار است. کار با حضور او آغاز می شود ، با اعتراض ها و طغیان های او به اوج می رسد و با مرگ نمادینش به اتمام می رسد. برای همین پردازش چنین کاراکتری ظرائف خاص خود را می طلبد ؛ آن هم در فضایی متمایز و استیلیزه همچون آسایشگاه روانی .

 

مختصات کلی مک مورفی از همان سکانس افتتاحیه به خوبی شناسانده می شوند. معمولا در قالب های کلیشه ای معرفی شخصیت در متن های فیلم نامه ای ، فیلم نامه نویس در مستقیم ترین شکل ویژگی های او را بازگو می کند که مثلا چند ساله است و چه روحیه ای دارد و ...اما در فیلم نامه دیوانه از قفس پرید از این قالب های منجمد و مکانیکی پرهیز شده است. حضور اولیه و غریب مک مورفی در بالای تانکر آب با سر و رویی خاکی و زخمی از یک سو و امتداد نگاهش به خورشید گویای وضعیتی کلی از روحیات او به شکلی درخشان است: آدمی معترض که همواره می خواهد از بندها بگسلد و دورنمای خود را در مسیری پرفاصله به افق خورشید می جوید. فیلم نامه نویس این مقدمه را می چسباند به سکانس دوم که فضای راکد تیمارستان است. بدین ترتیب از شخصیت پویای مردی که هنوز درست و حسابی نشناختیمش ، به فضایی منفعلانه سوق داده می شویم تا در بستری دیالکتیکی قرار بگیریم. این بستر ، موتور اصلی پرداخت شخصیت مک مورفی است. تقابل دینامیسم شخصیتی او با رخوت و سستی حاکم بر محیط پیرامون ، بهترین موقعیت را برای درآوردن تک به تک شناسه های وجودی اش فراهم می کند.او از همان اولین حضورش در تیمارستان رفتاری نامتعارف ( در قیاس با قوانین خشک محیط) بروز می دهد: بوسه بر چهره نگهبانی که دستبندش را آزاد می کند می زند ، به شکلی تابلو نزدیک یک پرستار حرکت می کند و به پرستاری دیگر متلک می اندازد. در میان بیماران هم که چنان با راحتی صحبت از علائقش درباره قمار و بازی می کند که دیگر روحیه شورشی و ناسازگارش را عیان می سازد. بدین ترتیب فیلم نامه نویس آغاز کار شخصیت پردازی را با امر «تببین» رقم می زند. این تبیین گری شخصیتی در جلسه گفت و گوی مک مورفی و  دکتر اسپایوی با عطف به گذشته و پرونده او تعمیق پیدا می کند. نکاتی استخراج شده از پرونده مک مورفی از قبیل این که «او نیروی بالقوه ای برای ایجاد شورش در زندانیان دارد» و یا «پنج بار دستگیری به اتهام حمله ...» و یا «ممکن است این مرد برای فرار از کار سخت در اردوی کار وانمود به بیماری روانی کند» ؛ به خوبی ذهن مخاطب را برای ریشه یابی و تحلیل شخصیت مورد نظر آماده می سازد. اما این فقط مقدمه کار است. حالا باید وارد مرحله دوم شد که از پله «تبیین منش» به پله «انگیزه آفرینی» عزیمت می کنیم.

مک مورفی در این مقطع به تدریج با اوضاع غریب حاکم بر فضا آشنا می شود : گروه درمانی های اعصاب خردکن ، داروهای بی نام و نشان ، موسیقی بلند فاقد کارکرد ، و محرومیت بی دلیل از سرگرمی هایی مانند تماشای مسابقات ورزشی از تلویزیون. فیلم نامه نویس با این فضاسازی های هوشمندانه ، انگیزه سازی برای کنش های بعدی مک مورفی را شکل می دهد . مردی که منش شورشی دارد حالا در برابر وضعیت منظمی که نظمی بی منطق دارد ، شروع به هنجارشکنی هایی می کند که از قضا منطق استدلالی بسیار قوی تری از نظم سست بنیان بیمارستان دارد. اولین نمود این ماجرا در توجه مک مورفی به مردی است که در وسط جلسه گروه درمانی در شلوارش ادرار می کند و او مرد رنجور را به کناری می کشد تا زجر بیش تر نبیند که البته با اعتراض سرپرستار مواجه می شود. بعدا این رویه در اعتراض رسمی به ماجرای موسیقی و تلویزیون تداوم می یابد و مک مورفی به تدریج وارد عمل می شود و انگیزه هایش را به انگیخته و کنش مبدل می سازد: نزد بیماران دیگر علیه سرپرستار صحبت می کند و می کوشد از راهی همچنان منطقی وارد شود و برای همین ماجرای رأی گیری برای تماشای مسابقه بیسبال را پیش می کشد که در دفعه اول ناکام باقی می ماند و در دفعه دوم با زمینه چینی های قبلی موفق به کسب آرای موافق بیش تر می شود. اما این جا دیگر نوبت مرحله جدید است. مقاومت غیرمنطقی سرپرستار در برابر او و برداشت غلط انداز از اکثریت و اقلیت رأی گیری ، راهی دیگر را پیش روی مک مورفی می گشاید. این جا است که فیلم نامه نویس ، به پله ای بالاتر قدم می نهد و کنش مندی شخصیت داستان را از «اعتراض منطق محور» به سمت «شورش های ساختار شکنانه» عزیمت می دهد.

زمانی که مک مورفی در مقابل تلویزیون خاموش ، خود موجد هیجان می شود و ادای گزارشگر بازی ای خیالی را درمی آورد ، مطلع این حرکت شورشی شکل می گیرد. طغیان مزبور دقیقا قبل از یک موقعیت نمادین زیبا بروز می یابد : جایی که مک مورفی تلاش می کند آبخوری سنگین را جا به جا کند و نمی تواند و البته این جمله اساسی را هم بر زبان می آورد:« من سعی ام رو کردم. لعنت خدا، دست کم مطمئنم تا جایی که تونستم تلاشم رو کردم. نکردم؟ » این عبارت غایت کنش شورشی او را نشان می دهد. او در این مرحله فقط می خواهد بنیان ها را بکند و ساختارها را بشکند. پس دیگر می زند به سیم آخر و به هر کاری که حریف حاکم را از میدان به در کند دست می زند ؛ از مبارزه در مسابقه بسکتبال گرفته تا گریز از آسایشگاه و گردش تفریحی با قایق و نهایتا ترتیب دادن پارتی شبانه در آسایشگاه. او در مقابل چنین شورشی البته مورد تهاجم نگهبانان قرار می گیرد و دو بار تحت شوک الکتریکی واقع می شود که بار دوم به حیات نباتی اش منجر می شود ، اما انگار مرگ پایان او نیست، ولو آن که مرد سرخ پوست ( رییس ) به ظاهر او را خفه می کند. مک مورفی در اوائل ورودش به تیمارستان تشخیص داده بود که ساکنان آن جا به قهرمان نیاز دارند و در فرجام کار ، زمانی که بیماران شایعاتی را با هم نجوا می کنند («این حقیقت داره که مک مورفی دیروز دو مراقب رو کشته و فرار کرده؟») انگار شمایل قهرمانی از نوع اسطوره وارش بر شانه های وجود مک مورفی می نشیند. پرواز سرخ پوست از آسایشگاه ، که دقیقا بر مبنای الگوی مک مورفی ( از جا کندن آبخوری) است ، تبلور عینی این روح اسطوره ای است.

شخصیت پردازی مک مورفی یک درس تمام عیار برای علاقه مندان به فیلم نامه نویسی است. نویسنده در عین این که مرکز ثقل کار را روی کاراکتر او قرار می دهد ، از عناصر دیگر هم بهره فراوان می برد تا به تعمیق شخصیت پردازی او نائل آید. شخصیت پرستار راچد درست در مقابل کاراکتر او قرار دارد. انجماد و عصاقورت دادگی مقرراتی پرستار در کنار منش غیر انسانی اش ، باعث تجلی لایه هایی از شخصیت مک مورفی می شود که در شکل انتزاعی اش چندان قابل رویت نبوده است. به همین بیفزایید کارکرد تکمیلی کاراکترهای دیگر مانند بیلی ( و نقطه ضعف جنسی اش )و برامدن ( و کرولال نمایی اش ) و دیگران که ویژگی های رفتاری و شخصیتی شان ، جنبه های وجودی قهرمان قصه را غنی تر می سازد. اله مان هایی مثل همان آبخوری و یا عنصر پنجره و سیگار و قایق تفریحی و... هم در همین راستا قرار می گیرند. پرمغزتر از همه موقعیت نمادین او در لایه های فلسفی کار است که به خوبی منطبق با آموزه های پست مدرنیستی اندیشمندانی همچون میشل فوکو می شود. می دانیم که فوکو کتابی دارد به نام جنون و تمدن و در آن به تبارشناسی بحث دیوانگی و فلسفه تأسیس تیمارستان ها و...در طول تاریخ می پردازد و در نهایت به نتیجه ای فلسفی دال بر موقعیت متزلزل منطق پوزیتیویستی و ساختار مدرن اجتماعی و رهاوردهای آن همچون دموکراسی و قانون گرایی می رسد. طبق این الگو ، مک مورفی نماینده شورش علیه این مناسبات مدرن است ، مناسباتی که از قانون و دموکراسی و نظم ، معنایی تهی از مفهوم اصلی شان استخراج می کند و از آن ها در راستای تحکیم موقعیت سلطه گرانه خویش بهره می گیرد. مرگ مک مورفی در نهایت کار ، عزیمت به دنیای فرامدرنی است که در پی شوریدن علیه وضع موجود رقم می خورد.

مک مورفی نه فقط در فیلم نامه فیلم فورمن ، بلکه در کلیت سینمای جهان هم از به یادماندنی ترین شخصیت های داستانی است و هنوز یادآوری اش پس از گذشت نزدیک به 35 سال از ساخت فیلم ، آکنده از شور و هیجان و دلگرمی است.  

 

 

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/٧/٩