مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

مرثیه ای برای یک حماسه (درباره سفر به چزابه)

در شماره اخیر ماهنامه تجربه، صفحات ویژه ای به مناسیت هفته دفاع مقدس در مورد برخی از فیلم های مطرح سینمای جنگی ایران تدارک دیده شده است که نگارش مطلب مربوط به دو فیلم سفر به چزابه و از کرخه تا راین را از آن مجموعه این قلم مرنکب شد. یادداشت سفر به چزابه در زیر آمده است تا فرصتی بعد که مطلب از کرخه تا راین نیز درج شود.

                                             ************

در بین همه آثار زنده یاد رسول ملا قلی پور، که اغلب شان واجد جنجال ها و بازتاب هایی پرسروصدا بودند، سفر به چزابه از نظر نگارنده بهترین اثر کارنامه او و البته از بهترین فیلم های سینمای ایران به ویژه در ژانر جنگی است و هنوز هم بعد از گذشت بیش از 15 سال از ساختش، این مقام را حفظ کرده است. این فیلم، به نوعی پایه بسیاری دیگر از آثار بعدی او چه به لحاظ فرم و چه به لحاظ درونمایه بود و در واقع اولین فیلم از ملاقلی پور بود که مایه های تألیفی آثارش را به عنوان یک هنرمند قوام بخشید و جهت داد. فیلم های قبلی این سینماگر یا وجهه های تبلیغی داشتند (مانند افق) و یا مایه هایی مملو از شعار (نظیر پرواز در شب) و یا در فضایی آشفته و نامفهوم سپری می شدند (مثل خسوف) و البته فیلم های بعدی هم به جز عناوین خوبی همچون نجات یافتگان و نسل سوخته، کمتر لحن منسجمی داشتند. با این وصف، سفر به چزابه، اثری مهم است که همچنان اهمیت خود را هم دارا است.

شاید مهم ترین جنبه فیلم، ایده جذاب و خلاقانه آن باشد: سفر از دنیای عینی به عالم ذهن و برعکس. این لغزندگی در دو لایه عینیت و ذهنیت (یا به تعابیری دیگر، حال و گذشته، واقعیت و آرمان، مادیت و غیب و...) از همین سفر به چزابه در آثار ملاقلی پور شروع شد و اگرچه در آثاری از قبیل هیوا، کمکم کن، نسل سوخته، مزرعه پدری، و قارچ سمی نیز ادامه پیدا کرد، اما بااصالت ترین شان در همین سفر به چزابه بود که شکل گرفت. خود ملاقلی پور ماجرای ساخته شدن این فیلم و ایده مزبور را مربوط به رویایی از یکی از همرزمان شهیدش به نام حسن شوکت پور می دانست که در خواب از او خواسته بود درباره منطقه عملیاتی چزابه فیلم بسازد. به این ترتیب جرقه ساخت فیلم، با یک رویای شخصی مشتعل می شود: فیلمی که آدم های داستانش از پرندک سال 1374 به چزابه سال 1364 گذر می کنند تا مرز خیال و واقعیت را بر هم زنند. ارسال عکس یک شهید (بهروز) به وحید (قهرمان داستان)، تماس رزمنده ای با منزلش به وسیله تلفن همراه و شنیدن خبر شهادتش، محو شدن تصویر شخصیت های اصلی از عکسی که در جبهه همراه با بقیه رزمنده ها گرفته اند، به همراه داشتن کنونی کاپشنی که وحید در چزابه به تن داشت، و...از جمله تمهیدها و یا موقعیت هایی هستند که تداخل دو دنیای ذهن و عین و مخدوش ساختن مرزهای بین این دو ساحت را تداعی می سازند. در فیلم هیچ صراحتی بر این که چنین ذهنیات و خبال هایی تا چه حد منطبق با عالم غیب است یا نه نمی شود و همین امر قابلیت تأویل را برای فیلم باز نگه می دارد. یادمان باشد که زمان ساخت فیلم مربوط به اواسط دهه 1370 است، یعنی زمانی که هنوز در سینما و تلویزیون ایران، تداخل های موقعیتی زمانی به واسطه ورود و تماشای آثار شاخص این درونمایه مانند دژاوو و لاست و فرینج و اینسپشن و ...معروف و محبوب نشده بود و ملاقلی پور به واسطه خلاقیت های غریزی شخصی اش، توانسته بود از اولین کسانی باشد که بحث عبور از زمان را در سینمای ایران مطرح کند و یه شکلی پخته پرورش دهد. ملاقلی پور در مصاحبه ای با ماهنامه فیلم (شماره 323، صفحه 97) چنین ابراز داشته بود که «شیفته جریان سیال ذهن هستم. دنیایی است که به آن عشق می ورزم. شاید چیزهایی را که حسرت داشتنش را در زندگی می خورم – نه مال دنیا- دیدن شرایط بهتر است. وقتی امکان رسیدن به آن را ندارم، از ذهن کمک می گیرم. همه چیز را در ذهن خوب می شود جفت و جور کرد. حتی چیزی را که به نظر مستحکم و خلل ناپذیر می آید آدم می تواند به راحتی در ذهنش ویران کند.» این جملات، به خوبی ریشه روایت پردازی ملاقلی پور را در سفر به چزابه و فیلم های بعد از آن ریشه یابی می کند.

اما این تنها امتیاز فیلم نیست. فرم روایی فیلم، بستری است برای طرح دغدغه هایی تماتیک که تا آن موقع در سینمای دفاع مقدس مطرح مشده بود و بعد از آن هم کمتر فرصت طرح شان بروز یافت. ملاقلی پور به جز چند فیلم معدود نظیر افق و بلمی به سوی ساحل، عمده فیلم های جنگی اش نه روایت گر فتح، که ترسیم گر شکست بود و لحن غمخوارانه و همدلانه آکنده از صمیمیت او نسبت به رزمندگان حاضر در این جور فضاها، مانع از آن می شد که شمایل این شکست ها، حس بدبینانه و توطئه محورانه ای را برای آن ها که در پی تعابیر آن چنانی از فیلم ها بودند گسترش دهد؛ اگرچه به هر حال فشارها و سوء برداشت ها و مصلحت سنجی های رسمی همیشه وجود داشت. سفر به چزابه اوج این تصویرسازی از مرثیه سرایی برای شکست است. آن میزانسن باشکوه از فرمانده مجروح و رنجور که به لوله تانک تکیه داده است و دو رزمنده دیگر در کنارش نشسته اند، از تصاویر فراموش نشدنی سینمای جنگی ایران است: تصویری که در عین تجلی یک شکست جنگی، تبلور اسطوره ای فردی در برابر تقدیر و مرگ است و انگار حماسه ای است که در قالب مرثیه سروده شده است. این آدم ها شاهد قتل عام رفقا و همرزمانشان بوده اند و در سکوتی ناگزیر اینک خود را سرپا نگه داشته اند تا آخرین رمق انسانی خود را حفظ کنند. فرمانده داستان، به وضوح بعد از شهادت همرزمش می گرید و بلاتکلیفی خود را در یک تنگنای موقعیتی دشوار اعلام می دارد. ملاقلی پور استاد خلق فضاهای آپوکالیپتوسی در ساحت جنگ هشت ساله بود و سفر به چزابه تأثیرگذارترین این فضاها را دربر داشت. ملاقلی پور برخلاف بسیاری از همکارانش، از جبهه های جنگ بیش از آن که بهشتی تصنعی و موقعیتی پاستوریزه منعکس سازد، جهنمی از آتش و فلز و خون و حرارت بازتاب می داد و در گذر از این جهنم، آدم های داستان های فیلمش را در مسیری آکنده از احساسات متناقض و اختلافات متعدد، به مرحله پالایش و والایش می رساند. چنین ایده ای هنوز که هنوز است در سینمای جنگی ما کمتر نمود دارد. این جا است که نوستالژی جنگ در سفر به چزابه، معنایی فارغ از جهت گیری های رسمی پیدا می کند و در عمق به باور می نشیند. سفر به چزابه تنها یک فیلم جنگی نیست. ارجاع فیلمساز به زمان حال و مختصات آن که شامل بی انگیزگی، بی حوصلگی، آرمان باختگی و خودگم کردکی می شود، در فرایند بازگشت به گذشته که شامل نبردی سخت در تیغ آفتاب و بیابان برهوت است، تقابل دو دنیای متفاوت را شکل می دهد که در بطن خود، واجد انتقادهایی گزنده به اوضاع و احوال بعد از جنگ است و نقب به این سوال می زند که آن همه آرمان خواهی در گذر از سنگر به شهر به چه فرایندی مبتلا شده است؟ و شاید با توجه به پیشه شخصیت اصلی فیلم، که یک فیلمساز است، ملاقلی پور نوعی ارجاع به خود را هم در این فراگرد انتقادی لحاظ کرده باشد.

تماشای سفر به چزابه هنوز بعد از این همه سال، در تماشاگر دلتنگی های ناشی از پرتاب شدگی از ساحت آرمان به عرصه واقعیت را در معبری سخت و خونین را القا می کند که ناشی از قدرت بیان آن است؛ دلتنگی هایی بسی بیش تر از آن چه آدم های داستان در سال 1374 داشتند. آن ها هنوز تجربه تلخ زیستن در نه آرمان باختگی که آرمان سوزی های دهه 1380 و 1390 را تجربه نکرده بودند.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/٧/٢