مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

یک جنایت ایرانی (درباره خانه پدری و جشنواره ونیز)

فیلم یک جنایت آمریکایی ( تامی اوهاور، 2007) را دیده اید؟ داستان فیلم درباره دخترک معصوم نوجوانی است که والدینش به دلیل عزیمت به یک سفر کاری، او را به زن همسایه می سپارند، غافل از این که زن، به دلیل روان پریشی هایی مزمن، دخترک را به فجیع ترین شکل، تحت شکنجه های وحشیانه قرار می دهد و سرانجام می کشد. نکته ناراحت کننده تر این که زن در شکنجه دخترک، تنها نیست و کودکانش و بعضی از همشاگردی های دختربچه نیز او را همراهی می کنند و از آزار دختر لذت می برند و غریب این که بعضی از همسایه ها هم که صدای فریاد و ناله دختر را در اثر درد شنیده اند، بی تفاوت از کنار قضیه می گذرند. داستان این فیلم واقعی است و از ماجرای گرترود بانیسوسکی در دهه 1960 در ایالت ایندیانا که هنوز به عنوان یکی از سنگدل ترین جانیان تاریخ معاصر معروف است برگرفته شده است.



نگارنده چند سال قبل وقتی این فیلم را تماشا کرد، به خاطر تأثربرانگیزی شدید، تا چند روز به دشواری می توانست کارهای متعارفی همچون تناول غذا را انجام دهد و اغلب چهره معصوم دختر پیش ذهنش تداعی می شد. اما این جا، غرض از یادآوری این فیلم، پرداختن مستقیم به آن نیست. راستش نمی دانم آقای سجادپور و همکارانش در اداره نظارت و ارزشیابی سازمان سینمایی این فیلم را دیده اند یا نه...اما مطمئنم نمایش این فیلم که نقد مستقیمی به مناسبات خانوادگی و معیشتی در آمریکا است، در هیچ جای آمریکا و خارج آن باعث محدودیت سازی نشد و آبرو و حیثیت و شئونات ملت و دولت آمریکا هم با این فیلم فرو ریخته نشد. شاید تنها محدودیتی که برای فیلم پیش آمد، همان سیستم رده بندی سنی است که توسط اصناف سینمایی همان کشور برای هر فیلمی اعمال می شود.

اما در این جا، فیلمساز توانایی به نام کیانوش عیاری، که کارنامه پرافتخارش از یک طرف و منش بی حاشیه و سالم خودش از طرف دیگر، از او وجهه ای معتبر ساخته است، آخرین فیلمش یه نام خانه پدری، بعد از گذر از معبر دشوار تهیه کننده اش که خود از مخالفان نمایش فیلم بود (این جا احتمالا تنها سرزمینی است که تهیه کننده خودش مخالف نمایش فیلمش می شود)، حالا دوباره سر و کارش به اداره تحت مدیریت آقای سجادپور افتاده است و باز حکایت حذف یک سکانس (که عملا کلیدی ترین و مهم ترین فصل داستان است) و چندین و چند تغییر دیگر شکل گرفته است. داستان فیلم خانه پدری هم درباره یک جنایت خانوادگی است که راز سر به مهرش در طول نسل های متوالی و سال های متمادی قرار است ناگشوده باقی بماند (این داستان نیز از قضا ملهم از ماجرایی واقعی است)، اما متولیان سینمایی ما در این جا، اصرار شدید دارند که از خشونت جنایت بکاهند و مصلحت سنجی های فرامتنی اعمال کنند و با تحمیل برداشت های نمادین خود، هنرمند را مجبور به تحمل مثله شدن اثرش کنند تا لابد به وظایف و تکالیف خود عمل کرده باشند، غافل از این که در هر کشور صاحب صنعت سینما، هر سال ده ها نمونه از فیلم هایی جنایی ساخته و نمایش داده می شود و کک کسی هم نمی گزد و ظاهرا تنها این جا است که جناب کک، با خزیدن در پوشش ذهنیات برخی متولیان، به واکنش هایی این چنینی وادارشان می سازد.



این روزها که حکایت پذیرش فیلم خانه پدری در جشنواره ونیز در خبرها آمده است، بار دیگر دوستان متولی به واکنش افتاده اند و حالا جدا از تکرار حرف های شان درباره پروانه نداشتن این فیلم، صحبت از تحریم جشنواره ونیز، آن هم در مقابله با تحریم های اتحادیه اروپا نسبت به ایران، پیش کشیده اند. اولا تحریم یک جشنواره سینمایی چه ربطی به تحریم اقتصادی ناشی از مناسبات سیاسی مربوط به فرایند انرژی اتمی دارد و ثانیا، اصلا تحریم جشنواره ونیز، قرار است چه بازتاب مهم سیاسی و استراتژیک و بنیادین داشته باشد؟ این تحریم، بیش از آن که به محروم کردن اروپایی ها از دیدن چند فیلم خوب ایرانی بینجامد، به منزله محروم ساختن فیلمسازان ایرانی از حق مسلم شان برای عرضه جهانی آثارشان است و ادامه ای دیگر بر سیاست های تحدیدی متولیان نسبت به سینماگران ایرانی در عرض چندین سال اخیر است. البته ظاهرا دامنه این تحدید فقط شامل فیلمسازان خوبی همچون عیاری و کاهانی و بنی اعتماد و ...می شود و الطاف واسعه مادی و معنوی حضرت شان، نزد فیلمسازانی همچون آقای اسدالله نیک نژاد (که محض رضای خدا یک فیلم خوب هم در کارنامه اش نیست و جز یک فیلم متشتت و یک سریال شعاری و چند فقره «فعالیت های استودیویی» برای فیلم هایی آن چنانی که البته نگارنده از فیض تماشای این موارد واپسین محروم بوده است، نکته قابل عرضه دیگری در آن به چشم نمی خورد) مستدام است. راستی همکاری با خارجی ها در پروژه لاله، شامل سیاست های تحریمی متولیان در مقابله با تحریم اقتصادی اروپا نمی شود؟ نمایش فیلم عیاری برای خارجی ها بد است ولی همکاری با خارجی ها برای پروژه های نورچشمی خوب؟

این نیز دورانی است...دوران کنار نهادن سینماگران معتبر و روی آوردن به نام های ناموجه. این دوران نیز بگذرد...تلک الایام نداولها بین الناس...

مطلب بالا در خبرآنلاین درج شده است:

http://www.khabaronline.ir/detail/231496/culture/cinema

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/٥/۸