مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

گنگ خوابدیده (درباره فیلم پناه بگیر ساخته جف نیکولز)

دومین فیلم جف نیکولز، اگرچه مانند اثر نخستش،shotgun ، حال و هوایی خانوادگی دارد، اما لحن اصلی آن به فضاهای آخرالزمانی نزدیک است؛ با این تفاوت که برخلاف رویکرد غالب این جور فیلم­ها، هراس و اضطراب ناشی از فاجعه را نه به شکل رودررو و عینی، بلکه با تمهید پیشاوقوعی و در نتیجه در ابعاد روانی تبیین می­کند. شخصیت اصلی فیلم، کورتیس، یک کارگر ساده تأسیساتی و ساختمانی است که زندگی معمولی­ای دارد، اما به تدریج، کابوس­های غریبی که در خواب می­بیند، او را دچار رفتارهای مضطربانه می­کند و به سمت ساخت یک پناهگاه از ترس وقوع توفانی هولناک سوق می­دهد. فیلم، حکایت همین کنش­های هراس­زده است که در مسیری فزاینده پیش می­رود: ابتدا از یک کابوس توفانی شروع می­شود و سپس اوهام حمله مرگبار پرندگان، یورش هولناک غریبه­ها، شناور شدن اثاث در فضای خلأ منزل، و... مرز بین ذهنیت و عینیت را برای کورتیس درهم می­ریزد. همه چیز در فیلم، حکایت از یک ناآرامی روانی دارد و با توجه به موقعیت شیزوفرنیک مادر کورتیس، بیش از هر چیز، امکان بیماری او متبادر می­شود که به از دست رفتن شغل و بیمه و رفیق و سامانه خانوادگی­اش می­انجامد. اما سکانس نهایی فیلم، که توفانی غریب را در افق نشان می­دهد، این فرضیه را ابطال می­کند و کورتیس از قالب یک بیمار روانی، تبدیل به گنگ خوابدیده­ای می­شود که به رغم تلاشش برای هشدار وقوع یک فاجعه، کسی باورش نداشت.

فیلم را می­توان تبیینی از احساس ترس نسبت به یک دوران گذار دانست. آدم­های فیلم در فضای حاشیه­ای شهر و در محیطی سرسبز زندگی می­کنند، اما پیشه صنعتی­شان انگار دارد عناصر اصلی زیست­محیطی این سپهر را نابود می­کند و کابوس­های کورتیس نیز حکایت از خشم طبیعت علیه این مناسبات تحمیلی بشری دارد. مناسبات پیرامونی مانند ناشنوایی کودک، انزوای شبانه کورتیس از همسرش، درج اخبار وحشتناک در تلویزیون و...حاکی از نوعی ناتوانی در ارتباطات انسانی در فضای هراس­آلود معاصر است. نیکولز این حس تعلیقی و موحش را در ریتم و فضاسازی اثرش به خوبی برگردانده است و شاید در این بین مهم­ترین امتیاز از آن بازی هوشمندانه مایکل شانون با نوع نگاه خویشتن­دارانه و لحن سربسته اش باشد.  

مطلب بالا در شماره اخیر ماهنامه 24 درج شده است.

   + مهرزاد دانش - ٤:٢٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩۱/۳/۳