مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

خوش خیم (درباره فیلم 50/50)

طرح مسأله ای همچون سرطان در یک فیلم سینمایی، بیش از هر چیز یادآور فضایی تلخ و پرغصه است که شمار فراوانی از فیلم هایی با موضوع بیماری های کشنده و رنج آور را تداعی می کند. اما رهیافتی که لوین در پنجاه پنجاه در پیش گرفته است، توأم با لحنی سرخوشانه است که البته از واقع بینی نیز فاصله نمی گیرد. فیلم، ظرایف قابل توجهی مخصوصا در ترسیم جزئیات زندگی شخصیت اول داستانش، آدام دارد؛ چه در زمینه رابطه با آدم های پیرامونی اش (مادری همیشه نگران، نامزدی بی وفا، رفیقی در پی سوء استفاده و روان شناسی که به تدریج به او علاقه مند می شود) و چه در زمینه فضاسازی های موقعیتی. این مورد دوم سطح گسترده ای دارد و می توان برایش مثال های متعدد زد. مثلا توجه کنیم به ایده ای که هنگام دریافت خبر سرطان شکل می گیرد: ابتدا رفتار بی تفاوت دکتر ترسیم می شود، سپس به موازات ناوضوحی چهره اش از دید آدام، لحنش هم کشدار و با زمینه ای صوتی از سوتی خفیف همراه می شود و در نهایت تصویر آدام با جامپ کاتی که روی نمای خودش صورت می گیرد، تبدیل به جزء کوچکی از ساختمان مرتفع بیمارستان می شود و بدین وسیله شوک ناشی از این خبر غافلگیرکننده بدون استفاده از تمهیدات آشنای پرسوز و گداز متداول، به شکلی موثر منتقل می شود. نمونه خوب دیگر زمانی است که مادر آدام متوجه جریان می شود و در آشپزخانه شروع به گریستن می کند، اما فیلمساز برای تعدبل این فضای احساسی، فوری به موقعیت پدر آلزایمری آدام کات می دهد که بی خبر از همه جا با ولع مشغول تناول غذا است. ترسیم عادات رفتاری آدام همچون جویدن ناخن و یا حساسیت به تماس های جسمانی ترحم آمیز در کنار المان هایی مثل سگ اسکلتی ای که ترجمان شمایل خسته آدام است و یا ترسش از رانندگی برای پرهیز از کشتن دیگران و یا ترسیم هوشمندانه رابطه پلکانی او با دختر روان شناس و یا خیام مسلکی رفقای بیمارش و ...از فیلم پنجاه پنجاه، اثری ساده و جمع و جور و کم ادعا ساخته است که جدا از لذتی به عموم مخاطبانش می دهد، می تواند برای تماشاگران خاص و مبتلا به سرطان هم، فضایی امیدبخش و در عین حال واقعی بیافریند.

مطلب بالا در شماره اخیر ماهنامه 24 درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩۱/٢/٢٢