مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

فیلمسیاسی (درباره قلاده های طلا)

داستان قلاده های طلا، حکایت سناریوی سازمان جاسوسی ام آی سیکس برای براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران در فرایند انتخابات ریاست جمهوری دهم از طریق القای شبهه تقلب و دامن زدن به درگیری های بزرگ خیابانی است. بعد از ناکامی نقشه انفجار هواپیمای حامل سید محمدخاتمی، این سازمان، مأمور خبره ای به نام فتحی را به ایران اعزام می کند تا با کمک کارمند نفوذی ای که در وزارت اطلاعات دارند، کار براندازی را انجام دهد. او با کمک گروهی متشکل از پنج شش نفر، هم به القای تقلب در انتخابات می پردازد و هم تظاهرات معترضانه فریب خوردگان را به سمت خشونت ورزی هدایت می کند و هم اقدامات خرابکارانه ای همچون آتش زدن اماکن و وسایل عمومی انجام می دهد و هم برخی از مردم معترض را می کشد تا قتل شان گردن بسیجی ها و نیروهای انتظامی و ماموران حکومت بیفتد و هم معترضان را تحریک می کند تا به پایگاه های بسیج حمله کنند. یکی از نیروهای اطلاعات، که از رکود لایه های مدیریتی قسمتش ناراضی است، به شکل خودسرانه وارد عمل می شود تا فتحی را دستگیر کند. او در این مسیر با مشکلات و موانع زیادی برخورد می کند، اما سرانجام موفق می شود نفوذی دشمنان را در وزارت اطلاعات شناسایی و دستگیر کند، با این که فتحی با چهره ای مبدل از ایران می گریزد. نتیجه ظاهری این داستان، تبیین ریشه خارجی ناآرامی های بعد از انتخابات است؛ بدین ترتیب که تمام مراحل آن اعم از طرح شبهه تقلب گرفته تا سازماندهی اعتراضات تا ارتکاب خرابکاری هایی همچون قتل مردم (اعم از موافق و مخالف) و تخریب اموال و اماکن عمومی، توسط عوامل جاسوس و خائن هدایت شده از طرف دشمنان خارجی انجام گرفته است. پایان این داستان نیز دلالت بر آن دارد که توطئه دشمنان خارجی همچنان ادامه دارد و باید در قبال فتنه های بعدی هوشیار بود.

چند نکته در قبال این داستان و فیلم وجود دارد. اول آن که رویکرد فیلمساز به کسانی که تحت عنوان «سران فتنه» نامیده می شوند، توأم با احتیاط است و به جز آن قسمت از سخنرانی رهبری در اولین نماز جمعه بعد از انتخابات درباره این افراد، نکته دیگری در انتقاد از آن ها ابراز نمی شود و حتی در یکی دو جا، بر مذهبی بودن شان (مانند احترام به حضرت زهرا در سخنرانی یکی از این افراد) تأکید می شود. جدا از این، حتی حرکت معترضانه با استناد به برخی تعابیر درباره انتخابات به رسمیت شناخته و صف شان از خرابکاران متمایز اعلام شده است. فیلم با تأکید بر مسالمت جو بودن منش یکی از فرزندان شخصیت مأمور اطلاعاتی که هویت اعتراضی دارد (خواهر او طرفدار احمدی نژاد است)، صرفا بر اعتراضی بودن این حرکت انگشت می گذارد و هر نوع فرایند خشونت آمیز و یا موهن را از آن ها تبرئه می سازد. این رویکرد، تفاوت عمیق دارد با تعابیر رادیکالی که هم سران اعتراض را جاسوس و خرابکار و عامل اجنبی می پندارد و هم سمپات های این حرکت را به باد ناسزاهای سیاسی می گیرد. در فیلم، نهایت ایرادی که به این جریان گرفته می شود، فریب خوردگی و میدان دادن به دشمن است.

نکته دوم، نتیجه ای است که جدا از ایده سیاسی ظاهری فیلم، ناخواسته شکل می گیرد. در فیلم، جاسوس اجنبی یعنی فتحی، باندی دارد متشکل از دو زن متعصب و دگم ضد انقلابی وابسته به مجاهدین خلق، یک دختر جوان که مترجم سفارت انگلستان است، یک ترانس سکشوال، یک لات چماقدار و یک پیرمرد متوهم سلطنت طلب. علاوه بر این، یک نفوذی هم درون اطلاعات است. جمع این ها هفت نفر می شود. آیا بحران پیش آمده، توسط این جمع هفت نفره شکل گرفته بود؟ و آیا نظام سیاسی ایران، با این همه وسعت و عمق و فراگیری، در برابر هفت آدم که اغلب شان شمایلی مضحک و کاریکاتوری دارند و حتی چشم هم ندارند یکدیگر را تحمل کنند، تا چندین ماه دچار بحران شده بود؟ این فرایند بیش از آن که ماهیت خرابکارانه اعتراض به انتخابات را برملا کند، نوعی کم توانی را برای طرف مقابل ترسیم می کند. مشخص است که طالبی قصد داشته به طور سمبلیک، تبارشناسی معترضان و خرابکاران را ترسیم کند که لابد از نظر او مشتی آدمکش و لمپن و همجنس باز و مرتجع و وطن فروش بوده اند، اما این روند از آن جا منطبق با لحن رئالیستی فیلم نیست، فضایی مغایر با ایده اصلی داستان را پرورش می دهد و در واقع ضد پیام فیلم عمل می کند. پاشنه آشیل قلاده های طلا همین جا است: از یک طرف واقع گرایی سیاسی فیلم می خواهد عظمت بحران را نشان دهد و از طرف دیگر ایدئالیسم ایدئولوژیک جاری در پیام سیاسی آن، ریشه این عظمت را محدود به یک مشت آدم خُرد و حقیر می انگارد.

همین نکته، مطلعی است بر ورود به ادعای عجیبی که توسط معدودی از همکاران سینمایی نویس ابراز می شود؛ یعنی خوش ساخت بودن فیلم. اگر این ادعا در قیاس با فیلمی همچون پایان نامه باشد، بنا بر همان تفاوتی که طالبی با سابقه ای چندین ساله در فیلمسازی با کلاهداری خام و کم تجربه دارد، می توان فیلمش را هم خوش ساخت دانست. اما معیار، استانداردهای سینمایی است و نه فیلم ضعیفی که اسباب خنده را برای جمع کثیری از تماشاگران جشنواره گذشته فراهم کرده بود. قلاده های طلا به لحاظ سینمایی، در خوش بینانه ترین حالت اثری متوسط است. یک دلیل آن در بند قبل آمد: ایده آن در تناقض با روایتش است. نکته دوم گرته برداری ناشیانه فیلم از آثار خارجی ای همچون سریال 24 و یا فیلم روز شغال (فرد زینه مان) است. برخی از سکانس های فیلم، حتی به لحاظ چیدمان میزانسن از سریال 24 کپی برداری شده است. این در حالی است که پروژه 24 یک سریال چند فصلی است و روند پرداخت داستان و آدم هایش آن قدر واجد فرصت و زمان است که بتوان مخاطبش را متقاعد ساخت، و نه همچون قلاده های طلا که در عرض حداکثر دو ساعت، می خواهد ناآرامی ای حداقل چندماهه را روایت و ریشه یابی و تبارشناسی کند. دیگر آن که در روز شغال، شخصیت تروریست تنها یک مأموریت داشت: ترور مارشال دوگل. برای همین روند مأموریتش در یک خط واحد و سرراست دنبال می شد. اما در قلاده های طلا، شخصیت جاسوس قرار است یک سیستم سیاسی در ابعاد کشور را از هم بپاشد و ده ها کار را یک نفری انجام می دهد و قاعدتا شمایلی غیرقابل باور به خود می گیرد؛ جدا از آن که در روز شغال، نوع پرداخت به گونه ای است که تماشاگر به رغم خباثت تروریست، با او احساس همدلی می کند و از هوش فراوانش لذت می برد که قاعدتا طالبی هرگز چنین نیتی از پرداخت شخصیت منفی فیلمش نداشته است. ضعف دیگر فیلم، حضور شناسه های فیلمفارسی در کار است. فیلمی که قرار است خوش ساخت باشد و از الگوی ژانر سیاسی تبعیت کند، معلوم نیست صحنه هایی همچون اینسرت از کوفته تبریزی و حسادت خواهر به برادر بر سر خوردن آن، یا سوزناکی پر آه و ناله بر سر سقط جنین همسر مامور اطلاعاتی، یا ترسیم کاریکاتوری و تیپیکال از مرد لمپن قلچماق و بسیجی های آذری زبان و جوانک همجنس باز در آن چه معنایی دارد؟ تبعیت از تمهیدات گل درشت و آشنای فیلمفارسی وار، چگونه می تواند فیلمی را خوش ساخت جلوه دهد؟ بحث دیگر ضعف روایت در فیلم نامه به لحاظ کارکردهای سببیتی است. در ابتدای فیلم ادعا می شود که فتحی، یک عنصر سفید است یعنی هنوز توسط ماموران اطلاعات و امنیت ایران شناسایی نشده است. اما بی هیچ مقدمه ای، تا او پا به ایران می گذارد تحت تعقیب قرار می گیرد. هیچ توضیحی درباره این ادعای متناقض داده نمی شود. بسیاری از حوادث فیلم، قالب تصادفی و الابختکی دارد؛ از جمله شناسایی فتحی در خیابان توسط یکی از اطلاعاتی ها ( با بازی امین حیایی) و یا دستگیر کردنش در شب حمله به پایگاه بسیج. این فضا با قالب سیاسی مورد ادعای طرفداران فیلم، همخوانی ندارد و بیش تر مناسب تریلرهایی است که صرفا ظواهر سیاسی را بهانه ای برای نمایش نمودهای اکشن شان قرار داده اند. از یک لحاظ، قلاده های طلا، هم همین است. می توان به راحتی، نام ها را چیز دیگری گذاشت و همین وقایع را کم و بیش روایت کرد؛ در فضایی دیگر و ایدئولوژی ای دیگر و نظامی دیگر. در طول ماه ها و سال هایی که از وقایع پساانتخاباتی می رود، در هیچ داده ای از فضای رسمی نظام، چنین روایتی ادعا نشده است و صرفا کلیاتی از باب این که دست اجنبی در بحران دخیل بوده است بازگو می شده. آیا طالبی بر اساس این کلیات، داستان خیالی خودش را تعریف کرده است؟ یا این که بنا بر مستنداتی که تا به حال از هیچ کانال رسمی عرضه نشده است و فقط او مجاز به طرحش بوده، داستان قلاده های طلا را بازگو کرده است؟  فیلم حتی در این باره هم مبهم است و البته چنین روندی باز در تناقض با فیلمی است که ادعای سیاسی ترین فیلم تاریخ سینمای ایران را دارد.

مطلب بالا در هفته نامه آسمان درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٧