مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

بازرس ژاور به دنبال رابین هود (درباره فیلم in time به موقع)

 

وجود ایده­ ای درخشان در جدیدترین فیلم اندرو نیکول، که در سابقه­ اش نگارش فیلمنامه ­ای ارزشمند همچون نمایش ترومن، و ساخت و نگارش آثاری جذاب همچون سیمونه ثبت شده است، نکته غافلگیرکننده­ ای نیست: یک فضای علمی­ تخیلی که با رویکردی آینده­ نگرانه، چند نمونه از دغدغه­ های اساسی انسان را همچون جاودانگی و عدالت تم اصلی داستان خود قرار داده است. ماجرای فیلم در زمان آینده سپری می­ شود؛ زمانی که انسان­ ها تا ابد به طراوت 25 سالگی باقی می­ مانند، به شرطی که بتوانند عمر لازم را به دست آورند. در این فضا، زمان جایگزین پول شده است: با دادن دقایقی از عمر می توان قهوه­ ای نوشید و با پرداخت چندین سال، اتومبیلی خرید و به جای بلیت اتوبوس و عوارض آب و برق، از لحظاتی از عمر مالیات داد و البته در ازای کار نیز به جای پول، زمانی معین دریافت داشت. تا نیم ساعت اول، فیلم بیان خوب و روانی دارد، اما از وقتی که قهرمان داستان،ویل سالاس، که در یک «گتو» به سر می ­برد و شهروند درجه دو محسوب می­ شود، تصمیم می­ گیرد از مردمانی که میلیون­ها سال را در ازای استثمار دیگران برای خود فراهم کرده­ اند، عمر بدزدد و بین فقرا پخشش کند، کار خراب می­شود. مشکلی البته با این ایده رابین­ هودی نیست؛ مشکل، غیرقابل باورشدن فضاها از این فصل به بعد است؛ آن­ سان که معلوم نیست ویل با چه پشتوانه­ ای می­تواند یک­ تنه همه را بزند و رانندگی  محیرالعقول انجام دهد و در ورق­ بازی تبحری غریب از خود نشان دهد و البته دختر نازپرورده همراهش هم یک­ دقیقه ای تبدیل به یک تیرانداز حرفه ­ای می­شود و دوتایی با هم مثل آب­ خوردن بانک می­ زنند و...بدین­ ترتیب فیلمی که می­ توانست ایده ­ای فلسفی و اجتماعی را در داستانی جذاب پیش ببرد، در دوسوم نهایی روایتش، عملا تبدیل به یک اکشن باسمه­ ای می­ شود و ایده بدیعش را مخدوش می­ سازد. البته شاید جذاب­ترین عنصر فیلم را بتوان در شخصیت ریموند لئون ( با بازی خوب سیلیان مورفی) پیدا کرد؛ مأمور قانونی که زمان­دار است و بی اعتنا به عدالت، فقط می­ خواهد در راستای اجرای قانون، ویل را دستگیر کند؛ کاراکتری شبیه به بازرس ژاور داستان بینوایان.

مطلب بالا در شماره اسفند ماهنامه 24 درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٢