مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

زمان علیه زبان (درباره شیرین عباس کیارستمی)

 

شیرین یک ایده ناب و خلاقانه دارد که برخلاف ظاهرش، ارتباطی تام با هنر سینما با توجه به وجه بصری­ اش دارد:  صورت­ بخشیدن به داستانی که می­ شنویم به­ وسیله نگریستن به صورت دیگرانی که می­ بینندش. در شیرین، کنش­ های داستان را در درک واکنش مخاطبانش درمی­ یابیم. لبخندی که هنگام بزم و یا عاشقانگی­ های قهرمان قصه بر لب می­ نشیند، اخمی که در مواجهه با صحنه ­های جنگی بر ابرو جا می­ گیرد، اشکی که زمان مویه شیرین بر مرگ عاشقانش بر گونه می­ لغزد و حتی نور شدیدی که بعد از صحنه­ ای تاریک ظاهر می­ شود و یکی از تماشاگران (ریما رامین­ فر) را به برتابیدن چهره وامی­ دارد. در کنار این مفهوم، فیلم نکات شاخص دیگری هم دارد: استفاده از زنان برای مخاطب واقع شدن داستانی زنانه ( که ای کاش در پایان فیلم، آن عبارات مبنی بر این که اینان هر یک شیرین دیگری هستند، آشکارا مطرح نمی­ شد)، چیدمان تکرار کم یا زیاد چهره ها که بی­ ارتباط با شهرت و اعتبار و پرسونای صاحبانش نیست (مثلا چهره آن ها که شمایلی ستاره ­ای دارند عمدتا کمتر از چهره دیگر همکاران­شان نمایش داده می­ شود) و یا حتی تقدم و تأخر و ترتیب ظهور چهره­ ها (مثلا هنگام متأثر شدن از زاری شیرین بر جسد خسرو، ابتدا هنرپیشه­ ای از نسل قدیم (ثریا قاسمی) را می­ بینیم و سپس بازیگری از نسل جوان (خاطره اسدی) تا فضای احساسی جاری از این مقطع از داستان، در طول نسل­ های متمادی گسترش یابد)، نورپردازی فوق­ العاده خوب و در عین حال دراماتیک کار که عملا نقش بازیگر اصلی را در اثر ایفا می­ کند، و...حتی ریزه کاری­ های هوشمندانه مانند تناول تلویحی تنقلات توسط دو سه نفر از تماشاگران در ابتدای فیلم. اما پاشنه آشیل اصلی فیلم، زمان آن است. این تجربه غنی، زمانی جواب مناسب می­ داد که حکایتی کوتاه­ تر در ابعاد فیلمی مثلا نیم­ ساعته روایت می­ شد. در حالت فعلی، ایده­ های ناب درون متن، چندین بار تکرار می­ شوند و در روند 90 دقیقه ، طراوت­ شان مخدوش می­شود. کاش همان سان که فیلمساز، فرم اثر را بر مبنای خویشتن­ داری از تصویر قصه ترسیم کرده بود، قالب زمانی­ اش را هم بر اساس امساکی بیش­ تر تنظیم می­ کرد.

مطلب بالا در ماهنامه فیلم (بهمن 1390) درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۱٢/۱٢