مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

الحق لمن غلب؟

1-      فرض کنیم همین امروز خانه سینما منحل شده است. قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ ظاهرا همه کارویژه ها و وظایف و اختیارات به کمیته هایی زیر نظر شورای عالی سینما منتقل خواهد شد. این شورا نهادی دولتی است. این تناقض که مجموعه ای صنفی توسط دولت اداره و هدایت شود چگونه حل خواهد شد؟ این همان برگشت به عقب و به فضای دهه 1360 و سیاست های هدایتی/حمایتی نیست؟ مدیران و مبدعان آن سیاست، خود در اوائل دهه 1370 پی به بی تناسبی سیاست های شان با اوضاع زمانه برده بودند و اولین قدم ها را در هموارسازی بستری جهت تشکیل مجموعه ای صنفی به نام خانه سینما خود برداشتند. حالا داریم چه می کنیم؟

2-      دوستانی که می خواهند ژست آدم های بی طرف را در این غائله بگیرند، طرفین ماجرا را توصیه به همکاری با یکدیگر می کنند. بی طرفی اگر به معنای انصاف باشد، صفت خوبی لست اما در این زمینه فکر نمی کنم این توصیه ها منصفانه باشد. راستش گمان دارم متولیان خانه سینما در مدت دو سه سال اخیر اقدام خاصی انجام نداده اند که بتوان از آن تعبیر به کارشکنی در برابر سیاست های معاونت سینمایی کرد. برعکس؛ هر چه بوده، مراعات و همکاری بوده است. این بدان معنی نیست که سینمایی ها همفکر و هم عقیده با معاونتی ها هستند. خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی هم دیگر می داند که دیدگاه های اکثریت جامعه سینمایی با مدیران رسمی این فضا همسو نیست. اما هم عقیده نبودن منجر به کارشکنی از جانب خانه سینمایی ها نشده است. روند متعارف فیلم ساختن و...در این چند سال اخیر به همان روال قبلی صورت گرفته است و امور صنفی هم به سیاق قبل دنبال شده است. اتفاقا برعکس؛ این دوستان معاونت بوده اند که هر از چند گاه به بهانه هایی کم اهمیت، جرقه ای را مشتعل می کردند و رسانه ها را مملو از داد و قال می ساختند؛ حال این بهانه رنگ مچ بند بازیگری در گوشه ای از یک سالن مملو از جمعیت بوده یا آرزوی ساده ماندن یک سینماگر در ایران که حتی برایش از آیه قرآن خدا هم خرج می شد و ندای استرجاع سر داده می شد. نمی دانم این آیه بیش تر مناسب آن آرزو بود و یا مناسب درشت گویی علیه علمای حوزوی و یا نفی آیه حجاب قرآن که در رسانه ها به نقل از یکی از مدیران سینمایی منتشر شد و البته کسی هم بیانیه ای برایش صادر نکرد و آن آیه را در صدرش به حراج نگذاشت. حتی وقتی هم که خانه سینمایی ها در باب دریافت بودجه مورد نظر خود از معاونتی ها به نتیجه نرسیدند، سعی کردند با یافتن آلترناتیوهایی این نقص را برطرف کنند و سر پا بایستند. آیا این بحران های اخیر نتیجه اصرار بر این استقلال است؟ افزودن بر این، بارها خانه سینمایی ها نسبت به آن چه علیه شان غوغا در می گرفت تمکین می کردند. چه تمکینی که محکوم کردن بی بی سی های بهایی مسلک را در برداشت و چه مسالمت جویی ای که بر سر بحران توقیف فیلم جدایی نادر از سیمین با توضیحات چندباره فرهادی نسبت به آرزویش شکل گرفت.آیا دوستان معاونت اصرار دارند که همه مجموعه های صنفی با آن ها همفکر باشند و اظهار ارادت کنند و اگر چنین نباشد، حتی در صورت کارشکنی نکردن هم محکوم به انحلالند؟

3-      یک روز خبر می رسد از خانه سینما به دادگاه شکایت شده است و روزی دیگر صحبت هایی شدیداللحن مبنی بر تعطیلی خانه سینما از عضوی از شورای عالی سینما در رسانه ها درج می شود که فردایش البته تکذیب می شود و حرف های وارونه اش ثبت می شود. یک ساعت از مدیری خبر می رسد تمایل و اعتقادی به تعطیلی خانه سینما ندارد و ساعتی بعد، مدیر مافوق همان مسئول اصرار دارد که حتما باید چنین شود و البته در خبرگزاری دیگری از همان مدیر مافوق نقل می شود که حتما و لزوما در کار نیست و باید صبر کرد تا ببینیم چه می شود. یک روز شورای فرهنگ عمومی اساسنامه خانه را باطل می داند و روز دیگر زیرمجموعه ای از ارشاد، در حالی که هنوز به روز دادگاه شکایت همین نهاد از خانه دو دوازده روزی مانده است، کل خانه را منحل اعلام می کند...قصه چیست؟ این همه حرف مختلف که نقیضی در پی نقیض دیگر می آید نشان از چه ثبات اندیشه و سیاستی دارد؟

4-      فرض کنیم اساسنامه خانه سینما مشکل دارد. این البته حق بدیهی ارشاد است که از خانه سینما شکایت کند. اما این حق موجب نمی شود که حتی در صورت محق بودن و رأی مثبت دادگاه، انحلال خانه سینما شکل بگیرد. نهایتا هیات مدیره برکنار می شوند و اساسنامه ای جدید تنظیم می شود و بر اساس رأی خود اصناف جدید مجددا هیات مدیره دیگری انتخاب خواهند شد. حکایت، حکایت همان جدایی نادر از سیمین است که به صرف حرف های کارگردانش در مراسمی، کل پروژه را توقیف کردند. آیا دوستان همواره اعتقاد دارند که به خاطر دستمالی، همه قیصریه باید آتش بگیرد؟

5-      هر دولتی در پی اعتمادسازی و اعتمادگستری با جامعه است. روندی که تا به حال دوستان معاونت سینمایی طی کرده اند متأسفانه کمتر مبتنی بر این اصل بوده است. درافتادن با خانه سینما، کار بخردانه ای نیست. غیر از معدودی که شاید به زور به یک دهم کل مجموعه برسند، اکثریت اعضای خانه سینما هنوز اعتماد لازم را به حوزه های مدیریتی سینما پیدا نکرده اند. اشتباه است اگر با انحلال این مجموعه و بردنش زیر سقف مناسبات دولتی، تصور شود فتحی صورت گرفته است. شاید گاهی الحق لمن غلب باشد، اما اولا همیشه نیست و ثانیا این حق و غلبه، ماندنی نیست. دولت ها و کارگزارانشان می آیند و می روند و حتی فراموش می شوند، و آن چه می ماند متن جامعه است و یادمان مثبتی از آن چه در قبالش به نیکی صورت گرفته است.

مطلب بالا در خبرآنلاین منتشر شده است:http://www.khabaronline.ir/detail/192624/weblog/danesh

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٤