مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

رهایی (درباره نیمه شب در پاریس ساخته وودی آلن)

خیلی بعید است شیفته هنر باشی و با گیل فیلم آخر وودی آلن که راهی کوچه پس کوچه های پاریس 90 سال قبل و رستوران ها و آدم ها و مشاهیرش شدی، فضای عمیقی از همدردی و همراهی در خودت حس نکنی. گیل نیمه شب ها با آرزوهایش سر می کند؛ چرا که روزها درگیر واقعیت های روزمره ای است که مجالی برای درک و بینش و شهود و زیبایی شناسی از نوع اصیلش باقی نمی گذارند و حتی اگر هم در موزه و باغ و معماری های کهن باشد، فضایی مملو از تفرعن و جلوه گری های سطحی پیرامونش را فراخواهند گرفت. نیمه  شب در پاریس، ارج شناسی پراحساسی از هنر و هنردوستی است و عملا کسانی از آن لذت بیش تر خواهند برد که آن را با ذهن انتزاعی خود بیش تر مقتضی و ملموس بیابند. ابتدای فیلم با دیالوگ هایی بین گیل و نامزدش رقم می خورد که در پس زمینه ای سیاه در کنار عناوین تیتراژ شکل گرفته اند. انگار این تیرگی از همان ابتدا، دنیای جدای گیل را نمایش می دهد؛ دنیایی که قابل درک برای هیچ یک از نزدیکان رمان نویس جوان نیست و گویی تنها کسانی آن را درمی یابند که نه آشنا، بلکه یا غریبه اند (دختر صفحه فروش) و یا شخصیت هایی در عمق تاریخ که تنها در ذهن زنده اند.

دنیای سوررئالی که وودی آلن در آخرین فیلمش ترسیم کرده است؛ تنها یادمانی از بونوئل و پیکاسو و دالی و همینگوی و تی اس الیوت و اسکات فیتزجرالد وغیره نیست...فیلم گویای حسرت هایی ذهنی و حسی است که قرار است با احیای دنیای قهرمانان عرصه ادبیات و هنر و اندیشه، محک بخورند و گذشته و حال را به هم پیوند دهند. گیل در سفرهای مهیج شبانه اش به دهه 1920، و با تجربه ای عاشقانه و ادیبانه، نهایتا به این نتیجه دست پیدا می کند که راه رسیدن به آرزوهایش، کندوکاو در عقده های انتزاعی اش نیست، بلکه انتزاع از واقعیت های عقده زایش است و این کشف مهم زمانی متبلور می شود که او با جدایی از نامزدش، شبانه روی پل قدم می زند و دیگر تمایلی به نشستن روی پله های معطوف به گذر از مرز تاریخ ندارد، بلکه مسیر زندگی اش را در همراهی با یاری می بیند که قدم زدن در زیر باران را – میلی که در ابتدای فیلم توسط نامزدش به سخره گرفته شده بود - همچون خود او دوست دارد. ما دقیقا نمی دانیم مکانیسم رفت و آمدهای گیل به فراسوی زمان چیست و البته آلن هم اصلا اصرار ندارد از آن چیزی بگوید، اما نکته اساسی این جا است که او با مایه گرفتن از منش و گفتار قهرمانان زندگی اش، موقعیت معاصر وجودی اش را بازسازی کرده است.

طنزپردازی پویای آلن که در موقعیت هایی همچون برداشتن گوشواره اینز برای اهدا به آدریانا، اختلافات سیاسی گیل و پدر اینز و یا تضاد بین تنهایی گیل و تبختر پاول جلوه گر است، در تبیین این فضای خاص بسیار موثر است و صرفا عنصری برای خنداندن مخاطب به حساب نمی آید. موقعیت گیل اصلا به خودی خود خنده آور است (شگفتی او موقع اولین دیدارهایش با مفاخر ادبی مثال زدنی است)، اما خنده ای که هر چه فیلم پیش می رود، از قالب هجو موقعیت گیل به سمت یک جورخوش باشی و رهایی تغییر جهت و شکل می دهد؛ همان طور که خود اثر از روزی پربحث آغاز می شود و به نیمه شبی رویایی منتهی می آید...

هنر، رویاهای خیال انگیز، و عمق شب...این مفاهیم و آرزوهای دلنشین، بن مایه نیمه شب در پاریس است.

مطلب بالا در شماره ششم هفته نامه آسمان درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٩/٢۸