مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

نکوهش در قالب ستایش (درباره نامه حاتمی کیا به میرکریمی و طعنه هایش به فرهادی)

نامه ابراهیم حاتمی کیا به سیدرضا میرکریمی درباره یه حبه قند، ماجرایی بود که یکی از پردامنه ترین اخبار سینمایی یک ماه قبل را به خود اختصاص داد. راستش در آغاز چندان مایل نبودم درباره این نامه چیزی بنویسم. به هر حال فیلمسازی درباره فیلمساز دیگر چیزی – ولو نامربوط - گفته و می توان از کنارش گذشت. ضمن آن که سعید قطبی زاده و حسین معززی نیا هم مطالبی پرنکته در این باره نوشته بودند و قلم کم بضاعت حقیر، چیزی افزون بر آن ها نداشت. اما وقتی در یکی از جلسات بررسی یه حبه قند – که بنده مجری اش بودم – این موضوع مطرح شد و میرکریمی از دوستانی که معترض حاتمی کیا شده بودند گله کرد، انگیزه نگارش این یادداشت تقویت شد. در آن جلسه به حکم این که فضا مربوط به میرکریمی و فیلمش هست و نه فرهادی و حاتمی کیا، صرفا به اعلام تفاوت دیدگاهم با میرکریمی در این باره بسنده کردم. اما اکنون شاید فضا برای طرح مختصر این نکته مساعدتر باشد که چرا به نظر اغلب ما منتقدها، لحن حاتمی کیا در آن نامه ناشایست بود.

 

نخست آن که نامه مزبور چنان نوشته شده بود که بیش از ستایش از فیلم میرکریمی، تقبیح کار فرهادی در آن به چشم می خورد. انگار یه حبه قند صرفا ابزار و بهانه ای بیش نبوده تا حاتمی کیا حرف هایش را در برنامه راز در اوائل امسال دوباره تکرار کند. انگار هدف بیش تر انزجار از فیلم فرهادی بوده تا تکریم کار میرکریمی. راستش اگر روزی روزگاری دوستی بخواهد در تعریف از نقدنویسی بنده، دو خط درباره حقیر بنویسد و مابقی را اختصاص دهد به بدگویی از مثلا دوست و همکارم امیر قادری؛ صد سال سیاه می خواهم چنین تمجیدی را که از صدتا فحش هم بدتر است از من به عمل نیاورد. این تعریف فاقد اصالت است و صرفا جنبه ابزاری خواهد داشت.

دوم آن که برخلاف دیدگاه آقای میرکریمی که نامه حاتمی کیا را فاقد توهین به فرهادی دانسته یود، لحن ایشان آکنده از تحقیر اخلاقی و حیثیتی همکارش بود. عباراتی همچون تلخ مزاجی و دروغ گویی و تقاضای پناهندگی از سفارت «خرس نشان»، هر یک واجد طعن هایی هستند که متأسفانه نشانی از واقعیت هم در خود ندارند و بیش تر به تهمت و افترا شبیهند. اشتباه نشود. ما وکیل مدافع اصغر فرهادی نیستیم. فرهادی خودش زبان دارد و اگر خواست می تواند در برابر این تهمت ها از خود دفاع کند. شأن ما منتقدها هم والاتر از سخنگویی برای جماعت فیلمساز – حتی فیلمساز بزرگی همچون فرهادی – است. ماجرا از این قرار است که اصلا انتظار از حاتمی کیا نمی رود که چنین سخن براند. اتفاقا واکنش ما نشان از علاقه به حاتمی کیا دارد و بیش تر از حیرت نشأت می گیرد تا نفرت. ادبیات حاتمی کیا در آن متن دقیقا منطبق با ادبیات رسانه ها و جریان هایی «خود ارزشی انگار» است که همین عبارت ها را گاه در برابر فیلم های خودش به کار گرفته اند و می گیرند. فیلم فرهادی را خیلی ها دوست ندارند؛ از جمله برخی از همکاران خودمان مانند مجید اسلامی که بر اساس یک موضوع مشخص و سرراست و سینمایی مثل «ایماژ» فیلم را قوی نمی داند. سر ایماژ می توان خیلی متمدنانه بحث کرد و از اختلاف نظرها گفت، اما وقتی پای ادبیات دشنامی و تحقیرگرانه به میان می آید، جز تأسف چه می توان ابراز کرد؟ اگر این ادبیات از آنِ بی هنرانی بود که مثلا سینمای ایران را به روسپی خانه تشبیه می کنند، باز ماجرا قابل درک بود و سخن را شایسته گوینده اش می دانستیم، اما چرا باید این واژگان از قلم کسی تراوش کند که با آثارش برخی از بهترین لحظات سینمایی عمرمان را رقم زده است؟

در این یادداشت نمی خواهم حاتمی کیا را به صفتی متهم کنم؛ اگرچه این نامه تداعی بخش اقدامات واکنشی او در سال های قبل در برابر فیلمسازان موفق زمانه اش بود؛ چه آن زمان که وصل نیکان را در برابر عروسی خوبان ساخت و چه آن موقع که تیپ کاریکاتوری فیلمساز عینکی جشنواره ای را در آژانس شیشه ای اش الصاق کرد. حتی نمی خواهم خاله زنک بازی دربیاورم و سوار بر موج اختلاف دو فیلمساز شوم. این یادداشت فقط یک ابراز حسرت و افسوس و تأسف از جانب سینمادوستی است که همچنان دو سه تا از فیلم های حاتمی کیا را از بهترین فیلم های عمرش می داند.

مطلب بالا در شماره اخیر ماهنامه فیلم درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٩/۱٢