مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

درباره نقد فیلم و بهترین فیلم های ایرانی و خارجی

سال گذشته در شماره ۴٠٠ ماهنامه فیلم؛ ضمن مشارکت در نظرسنجی مجله جهت معرفی بهترین فیلم های عمر ؛ یادداشت هایی هم درباره چگونگی و هدف نقدنویسی نوشتم که مجموع آن ها را در این پست آورده ام.

                                                    ********


این که معیارهای یک منتقد برای نقد فیلم ها کدام است ؛  در درجه اول برمی گردد به این که اصلا تعریفش از نقد فیلم چیست و این تعریف نیز باز بر حسب این است که برای کدام مخاطب ، نگارش نقد دارد صورت می پذیرد. تصور می کنم سه جور تعریف و مخاطب شناسی در این زمینه داشته باشیم. در درجه اول ممکن است روی غالب خطاب مان به سینماگری باشد که داریم اثرش را نقد می کنیم. در این جا سعی می کنیم ضعف های فیلم را به رخ بکشیم و یا نقاط قوت را یادآور شویم ، به این منظور که سینماگر در کار بعدی اش ، از ضعف ها بکاهد و بر قوت ها بیفزاید. این نقد را می توان نقد تعلیمی نام نهاد و منتقد را در مقام معلم انگاشت. در درجه دوم ممکن است مخاطب را تماشاگران فیلم در نظر بگیریم و با این فرض که او ابعادی از اثر را متوجه نشده ، به تفسیر لایه های مختلف فیلم مشغول شویم تا ادراک مخاطب کامل تر شکل گیرد. این نقد ، نقد تفسیری است و منتقد هم طبعا مقام مفسر و تحلیل گر را به خود می گیرد.  اما در نوع سوم ، مخاطب نقد ، نه هنرمند است و نه تماشاگر ، بلکه خود نویسنده متن است و به عبارت دیگر منتقد برای خودش ، با نگارش نقد ، اثر هنری را بازخوانی می کند و تلاش دارد تا در این فرایند به نوعی بازآفرینی نائل آید. این نقد ، نقد تأویلی است و منتقد در مقام هنرمندی قرار می گیرد که دنیای اثر را بار دیگر در چهارچوب استدلال ها و ادراک های خود می تند و از این آفرینش لذت می برد. ( البته می توان نوع چهارمی را هم متصور شد که قالبی ترکیبی از سه رهیافت قبلی را در خود جمع کرده است و البته چنین نقدی باید در نهایت انسجام و دقت باشد تا بتوان انطباق های سه گانه را در خصوص فیلم و مخاطب نقد رعایت کرد).

هر یک از این سه نوع نقد در جایگاه خود البته معتبرند و کارکردهای خاص خود را دارند ، اما شخصا نوع سوم را به دلیل رویکرد هنرمندانه اش بیش تر دوست دارم ؛ چه بخواهم بنویسم و چه بخواهم بخوانم ؛ منتها نگارش چنین متنی نیاز به دانش وسیع و بینش عمیق و حوصله فراوان و صدالبته حضور نوعی مکاشفه در درون متن اثر را دارد که همگی کار را تا حدی دشوار می سازد و برای همین هم نمونه نقد های خوب این چنینی چندان زیاد نیستند. طبعا اگر قرار باشد بیش تر روی این نوع سوم متمرکز شویم ، یکی از عناصر اساسی به خود فیلم برمی گردد و جهانی که فیلم در اختیار منتقد می گذارد تا با سیر در آن ، مکاشفات خود را بازگو کند. این در حالی است که هر جهانی لزوما مکاشفه پذیر نیست. پس فیلم های نازل و سردستی اصلا قابل طرح در این گردونه نیستند. برای همین نقدنویسی روی فیلم های این چنینی معمولا مطلوبم نیست ، مگر آن که یا قالبی سفارشی داشته باشد و یا به دلیل عمق ابتذالی که فیلم دارد بر اذهان عمومی جامعه می کاود ، یک جور تعهد هنری اجتماعی ، واداردم تا به صورت خودجوش درباره چنین چیزهایی مطلب بنویسم.

با این توضیحات فکر می کنم حالا بشود معیارها را برای نقدنویسی راحت تر عنوان کرد: انسجام ، عمق و روحمند بودن. این ها عناصری است که به شکل کلی ابزار نقد را در اختیارم می گذارد. انسجام ناظر به نظمی است که اجزای مختلف اثر را در ارتباط یا تقارن با یکدیگر قرار می دهد و شبکه ای را خلق می کند که بی شباهت به پازل یا ماز نیست.این مورد بیشتر به کار نقد از نوع اول می آید. عمق نیز به لایه مندی اثر نظر دارد و این که منتقد بتواند از سطحی رویی به سطوحی زیرین برسد و ابعاد پنهان کار را بازیابد. این نیز بیش تر نقد به معنای دوم را شکل می دهد ؛ و در نهایت روحمندی که همان بستر اصلی مکاشفه و بازآفرینی و خلاقیت را برای منتقد جهت نگارش نقد از نوع سوم فراهم می کند.



اما این که چه معیاری برای انتخاب فیلم ها در فهرست تاپ تن در نظر گرفته ام ، برمی گردد به یک بحث اساسی تر و آن این که اصولا سنجه تعیین یک اثر سینمایی خوب چیست. پاسخ این سوال قاعدتا محدود به یکی دو عنصر صرف نیست و دربرگیرنده موارد مختلفی است که از سلیقه و ذوق شخصی را شامل می شود تا رهیافت های عقیدتی و جهان بینی ؛ از وقوف به دانش و بینش درست سینمایی تا اله مان های پیرامونی و محیطی . اما در یک نگاه کلی شاید بتوان در شکل انتزاعی ماجرا و فارغ از تأثیرات غیرسینمایی ، اساسی ترین معیار را وجود منطقی درونی که در چهارچوبی منسجم و موزون قرار گرفته است در نظر گرفت. طبعا این موضوع هم سیالیت خاص خودش را دارد و برای همین مثلا منطق درونی ادیسه فضایی 2001 بسیار متفاوت است با منطق درونی روز شغال . پس هر فیلمی را باید با اصولی ارزیابی کرد که خود اثر مرزها و چهارچوب هایش را تعیین می کند و البته این نیز در اغلب اوقات رابطه ای مستقیم دارد با سبک ها و گونه ها و قراردادهایی که در طول تاریخ سینما بین اثر و مولف و مخاطب به شکلی خودجوش تنظیم شده است. این مرحله نخست است  ( که عمدتا نکات زیبایی شناسانه اش به حالتی مکانیکی ذهن مخاطب را معطوف به خود می سازد) و در مراحل باید ببینی که اثر تا چه حد توانسته به شکل ارگانیکی با روحت ارتباط برقرار کرده باشد. این جا دیگر پای احساسات و ادراکات عمیق تر در میان است و هر چه جهان بینی اثر با بینش مخاطب منطبق تر و یا موثرتر باشد ، لذت بردن از آن بیش تر خواهد بود.

اما در تاپ تن ها با محدودیت سروکار داریم. به نظرم گزینش تنها ده عنوان از صدها عنوان و بلکه بیش تر از آن ، دیگر ساحتی فراتر از معیار می طلبد و شاید ذهن بیش تر سراغ آن دسته از فیلم ها برود که به علت ماندگاری شان در ذهن ، زودتر به یاد آورده شوند. برای همین معمولا فکر می کنم این گزینش ها - در شکل فردی اش - چندان اعتبار معیارمندانه ندارد و تنها در شکل جمعی اش است که به دلیل تضارب آراء و استخراج فصول مشترک از بین ده ها رأی پراکنده ، قالب قابل تأمل به خود می گیرد و می شود رویش حساب باز کرد؛ البته اگر رأی دهندگان واجد حداقل های لازم در حوزه مورد نظر باشند. من خودم برای شرکت در این بازی ، ابتدا فارغ از مراجعه به فهرست آثار معتبر سینمایی ، سعی کردم هر آن چه که ذهنم بی واسطه و خودجوش و در نخستین تبادرها به یاد می آورد روی کاغذ پیاده کنم. پس از آن شروع کردم به جست و جوی دقیق تر و فشار آوردن بر ذهن که اگر عنوانی در پستوی پنهان حافظه مانده است بیرون بکشم. در مرحله سوم تورقی داشتم روی فرهنگ های سینمایی و تا آن جا که مقدور بود نام کلیه فیلم های موجود را مرور کردم و از بین آن نیز تعدادی را مشخص کردم. برآیند این سه مرحله ، فهرست ده فیلم برتر بود که البته می دانم این نیز نسبی است و چه بسا در زمان و مکان و موقعیتی دیگر ترتیبشان به هم بخورد و یا حتی کم و زیاد شوند. مفهوم «بهترین» اطلاقی را در خود می پروراند که با ذات هنر و هنرگرایی در تباین است. منتها گاه برای رعایت قواعد بازی ، ناگزیر از این گریزها هستیم. 


اما این که چگونه و چقدر فیلم می بینم؛ طبعا فیلم‌های ایرانی را از طریق جشنواره‌ها و یا اکران عمومی می‌بینم و فیلم‌های خارجی را هم که مجال چندانی برای تماشای‌شان در فضای رسمی وجود ندارد ، مثل بقیه علاقه‌مندان از طریق دوست و آشنا و سرچهارراه و...تهیه می‌کنم. اما این که چه‌قدر فیلم می‌بینم ، در مورد آثار ایرانی بستگی دارد به اکران‌هایشان و در مورد فیلم‌های خارجی هم به طور متوسط هفته‌ای بین سه تا چهار فیلم را تماشا می‌کنم. در خصوص آثار خارجی سعی می‌کنم برای تعادل ذائقه ، نسبتی کم‌و‌بیش مساوی بین آثار جدید و فیلم‌های کلاسیک‌تر برقرار کنم و البته گاه این تناسب بر حسب میزان تراکم آثار مطرح و قابل اعتنای خارجی روز ، ممکن است به هم بخورد. اوج این به‌هم‌ریختگی زمانی است که بخواهم سریالی خارجی - مخصوصا اگر چیزی از جنس  lost  باشد - را پیگیری کنم. البته شخصا این نوع سریال‌بینی را یک جور آفت می‌دانم و سعی کرده‌ام تنها در دو سه مورد محدودش کنم. اولویت‌بندی‌هایم برای انتخاب فیلم ، جدا از اعتبار فیلمساز یا بازیگر یا سایر عوامل و یا اهمیت‌های فرامتنی ، برمی‌گردد به علائقم. برایم گونه‌ها و یا لحن‌هایی مثل علمی/ تخیلی ، روایت‌پردازی‌های متقاطع ، بازی با عنصر زمان ، مضامین ماورایی ، فیلم نوآر ، معمایی / جنایی ، وحشت ( به استثنای ساب ژانر اسلشر که دوستش ندارم) ، مذهبی ، و سیاسی در درجه اولویتند و بعد هم سایر ژانرها و یا لحن ها. گرایش چندانی به ژانر و یا رهیافت های موزیکال و جنگی و ورزشی و تاریخی ( مخصوصا نوع لباسی اش ) ندارم ؛ مگر دلیلی جدا از نفس گونه یا مضمون در میان باشد.


  بهترین فیلم های ایرانی:





١-درباره الی ... ( و چهارشنبه سوری ، شهر زیبا) / اصغر فرهادی

٢- هامون ( و سارا ، لیلا ، بانو ، دختردایی گمشده ، درخت گلابی ، گاو ، دایره مینا ، اجاره نشین ها) / داریوش مهرجویی

٣- مرگ یزدگرد ( بهرام بیضایی)

۴- بودن یا نبودن ( و شبح کژدم ، آبادانی ها)

۵-دستفروش ( و عروسی خوبان ، بای سیکل ران )

۶-آژانس شیشه ای ( و ارتفاع پست ، بوی پیراهن یوسف ، خاکستر سبز ، از کرخه تا راین ) / ابراهیم حاتمی کیا

٧-شوکران ( و جهان پهلوان تختی) / بهروز افخمی

٨-زیر پوست شهر ( و گیلانه ، روسری آبی ، نرگس) / رخشان بنی اعتماد

٩- بوتیک ( حمید نعمت الله)

١٠-کیمیا ( احمدرضا درویش)


و: بادکنک سفید ، من ترانه ١۵ سال دارم ، دختری با کفش های کتانی ، تنها دو بار زندگی می کنیم ، شب یلدا ، تقاطع ، اشک سرما ، خیلی دور خیلی نزدیک ، زیر نور ماه ، به آهستگی ، به همین سادگی ، فرش باد ، لیلی با من است ، پرده آخر ، بازمانده ، قدمگاه ، بچه های آسمان ، از کنار هم می گذریم ، این زن حرف نمی زند ، تحفه ها ، رأی باز ، ما همه خوبیم ، سفر به چزابه ، نسل سوخته ، روز سوم ، چه کسی امیر را کشت ، طعم گیلاس ، مکس ، کافه ستاره ، بوی کافور عطر یاس  ، بایکوت ، لاک پشت ها هم پرواز می کنند ، طلسم ، ماهی ها عاشق می شوند ، دایره زنگی و...



بهترین فیلم های خارجی:



 

- ادیسه فضایی 2001 ( و چشمان باز بسته ، تلألو ، دکتر استرنج لاو ) / استنلی کوبریک

2-دزد دوچرخه ( ویتوریو دسیکا)

3-جاده ( فدریکو فللینی)

4-سرگیجه ( و پرندگان) / آلفرد هیچکاک

5-شبح جنگجو ( و هفت سامورایی ، سریر خون ، ریش قرمز) / آکیرا کوروساوا

6-کوایدان ( ماساکی کوبایاشی)

7-روز شغال ( فرد زینه مان)

8-آفتاب ابدی ذهنی بی آلایش

9-دیوانه ای از قفس پرید ( میلوش فورمن)

10-عزیز میلیون دلاری ( کلینت ایستوود)

 

و: بزرگراه گمشده ( دیوید لینچ)، مرد سوم ( کارول رید) ، مگس ( دیوید کراننبرگ ) ، تاریخچه خشونت (کراننبرگ) ، کازابلانکا ( مایکل کورتیز)، عروج ( لاریسا شپیتکو) مزرعه شبدر (مت ریوز)، مه ( فرانک دارابونت) ، نردبان جیکوب ( آدریان لین) ، پل رودخانه کوای ( دیوید لین) ، بانی لیک گمشده ( اتو پره مینجر)، تنهایی یک دونده استقامت( تونی ریچاردسون)، 21 گرم (آلخاندروگونزالس ایناریتو)، اروپا ( لارس فون تریر ) ، سین سیتی ( رابرت رودریگوئز)، آپوکالیپتو ( مل گیبسون) ، ماشین چی ( براد آندرسون )، نه زندگی (رودریگو گارسیا)، ماهی بزرگ ( تیم برتون) ، وثیقه ( مایکل مان) ، بچه رزمری (رومن پولانسکی) ، آخرین امپراتور( برناردو برتولوچی) ، آشناپنداری( تونی اسکات)، هفت ( دیوید فینچر) ، همکلاسی قدیمی( پارک چان ووک )، پیچ تند ( الیور استون) ، دراکولای برام استوکر ( فرانسیس فورد کاپولا)  ، دیگران( الخاندرو آمنابار) ، اتاقک تلفن ( جوئل شوماکر) ، بازگشت (آندری زویاگینتسف)، شرکت هیولاها (پیتر داکتر و دیوید سیلورمن)، یادآوری (کریستوفر نولان)  ، آخرین نبرد ( لوک بسون) ، هویت بورن( داگ لیمان) ، رفتگان ( مارتین اسکورسیسی ) ، ارباب حلقه ها ( پیتر جکسون) ، نمایش ترومن ( پیتر ویر) و...

 

 

 



چند نکته:

١-محدودیت های جغرافیایی و زمانی و موقعیتی و... ابعاد نسبی بودن فهرست مزبور را به شدت بالا می برد.

٢-یاد نکردن از بزرگانی همچون نوابغ عصر سینمای صامت ( از آثار هارولد لوید گرفته تا چارلی چاپلین) در این لیست ، نه به معنای بی اهمیت انگاشتن ، بلکه به جهت فارغ بودنشان از معیارهای قیاسی با فیلم های زمانه های بعدشان است.

٣-از بزرگانی همچون برگمان و آنتونیونی و تارکوفسکی و برسون  می توان بسیار آموخت و جایگاه معتبرشان را همواره محترم دانست. اما مهم ترین سنجه نگارنده در این فهرست ، لذت بردن از فیلم ها بوده است. آثار این بزرگان بیش تر برایم حالتی مرجعی جهت آموختن دارند تا لذت بردن.

۴-برخی فیلمسازان روح کلی آثارشان چنان پرجذبه است که مصداق های جذاب شان را در خود مستحیل می سازد. استیون اسپیلبرگ ، وودی آلن ، مارتین اسکورسیسی ، و جان فورد از این قبیلند .

عناوین بالا بیش تر شکل مشت نمونه خروار را دارند. بدان می توان بسیار بسیار بسیار افزود . غرض بیش تر حضور در یک بازی شیرین است تا عرضه لیستی دقیق و کامل و قطعی. اصولا بنده با صفت تفضیلی « ترین» میانه ای ندارم ؛ از جمله بهترین فیلم های عمر. مطمئن باشید اگر قرار باشد روزی به جزیره تنهایی معروف بروم ، هیچ فیلمی را با خود نخواهم برد تا مبادا بعد از مدتی پشیمانی پیش آید که چرا به جای این یک ، آن دیگری را با خود نیاورده بودم! 

 

 

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/٦/۱٢