مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

توالی و توازی (درباره فیلم دیشب ساخته مسی تاج دین)

خلاصه داستان

جونا (کایرا نایتلی) و مایکل (سام ورتینگتون) چهار سال است با هم ازدواج کرده اند. شبی در یک مهمانی، جونا از توجه بیش از حد همکار جدید شوهرش به نام لورا ( اوا مندس) به مایکل، دچار ناراحتی و تردید می شود، اما مایکل علاقه به لورا را انکار می کند. فردا، مایکل به ماموریتی اداری همراه با لورا اعزام می شود و جونا نیز تصادفا، محبوب سابقش، الکس (گیلام کنت) را می بیند. مواجهه هر یک از این زوج با فضایی پرفریب، میزان تعهد خانوادگی شان را به چالش می کشد...

یادداشت فیلم

 

در کارنامه کم حجم مسی (معصومه) تاج دین، سینماگر ایرانی مقیم آمریکا، نام فیلم نامه خوبی همچون ژاکت (جان میبوری، 2005)، که در دهه اخیر یکی از بهترین نمونه های بازی با زمان در سینما بود، به چشم می خورد. اکنون او در اولین تجربه کارگردانی اش، دیشب، اگرچه در ژانر متفاوتی کار کرده و ماجراهای رازآلود زمانی در آن حضور ندارد، اما باز هم عنصر زمان در ساختار فیلم، تأثیر فراوانی در شکل گیری لحن و ایده کار گذاشته داده است. این تأثیر در روایت موازی از موقعیت یک زوج است که هر یک جداگانه، تجربه رویارویی با وضعیتی اغواگر را از سر می گذرانند. تاج دین چه در روایت پردازی فیلم نامه و چه در ضرباهنگ بخشیدن به روند کارگردانی اش، این توازی را از اساسی ترین شیوه های کارش قرار داده است. جونا و مایکل از زمانی که از هم جدا می شوند، در وضعیت هایی ماجرای شان ترسیم می شود که جایگاهی کم و بیش مشابه با یکدیگر پیدا می کنند و حتی تناول شام، قدم زدن در خیابان، خلوت در مکانی امن، و...در مورد هر یک هم زمان به اطلاع مخاطب می رسد تا مقایسه احساسات و افکارشان به شکل روشن تری انجام پذیرد. این شیوه تا آن جا پیش می رود که جواب یک دیالوگ یا گفتمان در سکانس مربوط به یکی، در فصل مربوط به دیگری مطرح می شود. مثلا زمانی که لورا برای مایکل از این ایده صحبت می کند که بسیاری از تصمیم هایش بر مبنای قمار روی رفتار یا موقعیت های حاشیه ای بوده است ( مثلا اگر مادرش فلان لباس را بر تن می کرده با او حرف می زده وگرنه خیر یا اگر مردی در انتهای کافه میزش را ترک کند، او اقدام به گرفتن نوشیدنی می کند والا نه)، ماجرا قطع می شود به سکانس جونا که دارد از الکس و دوستانش می پرسد آیا معتقد به تصادفی بودن وقایع جاری در زندگی هستند یا نه. انگار پاسخ رفتار قمارآلود لورا از طریق پرسش جونا در سکانس بعدی داده می شود. نمونه دیگر زمانی است که ترومن از جونا درباره همسرش سوال می کند و در سکانس بعدی، همین سوال را لورا از مایکل می پرسد. توالی و توازی زمانی وضعیت هر یک از این زوج، یک جور بده بستان حسی/دراماتیک است برای تعمیق روی موضوع اساسی فیلم که راجع به خیانت و وفاداری صحبت می کند.

اما در کنار این تمهید روایی، فیلمساز هوشمندانه خود را از قضاوت خارج می کند و بیش از آن که قبح و حسن این انگاره های اخلاقی برایش مطرح باشد، تمرکز روی موقعیت های دشوار این چنینی جلوه گری می کند. این فضا تا حدی یادآور موقعیت تام کروز در چشمان بازبسته کوبریک است که در برابر سوء ظن آزارنده ای که در ذهنش به همسرش پیدا می کند، خود در بزنگاه هایی قرار می گیرد که آزمون وفاداری و تقیدش به محک گذاشته می شود. این تمرکز تا حد زیادی بر مبنای عناصری ساده شکل می گیرد که به درستی در جای خود قرار گرفته اند و در کنار هم معانی پنهان روابط انسانی شخصیت ها را تعبیر می کنند. نکاتی از قبیل فراموش کردن نوشیدنی هنگام عزیمت به مهمانی اول فیلم، اینسرت از ظرف های نشسته داخل سینک در آشپزخانه جونا، ترسیم موقعیت مایکل با زیرشلواری زمانی که دارد علاقه اش به لورا را نزد جونا انکار می کند، تقابل سازی بین موبایل مایکل و مجلات جونا موقع شارژ گوشی، حک شدن علامت رمزی A  روی گوشی جونا موقع تماس الکس، نگاه معنادار مایکل به کفش های به جا مانده از جونا روی کف اتاق، از سرگیری استعمال سیگار توسط جونا، شوخی مایکل با جونا زمانی که دارد داخل اتومبیل خط چشم می کشد و...همگی در ایجاد حسی ظریف به آدم های داستان موثرند و رویه پنهان شان را تا حدی آشکار می سازند. بدین ترتیب تاج دین از داستانی تکراری درباره وفا و خیانت های زن و شوهری، با استفاده از ریتمی متناسب و فضاسازی ای هوشمندانه، بیانی جدید ابراز می دارد که می تواند مخاطب را در مورد ریشه یابی و عمق و سطح موقعیت های یادشده به تأمل وادارد. نمای آخر فیلم که با قطعی نابهنگام، به تیتراژ پایانی پیوند می خورد، یکی از مهم ترین محمل های این تأمل است؛ آن سان که گویی پیش بینی درباره این که مایکل بعد از خیانت جسمی اش و جونا پس از حسرت های عاطفی اش، چگونه قرار است رابطه شان را تداوم بخشند، به عهده مخاطب گذاشته می شود.

مطلب بالا در شماره 433 ماهنامه سینمایی فیلم درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۸/٢۸