مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

قضا در غزا ( یادداشتی بر فیلم دسیسه گر ساخته رابرت ردفورد)

فیلم نامه جیمز سولومون اگرچه ظاهری تاریخی دارد و در حال روایت مقطعی از ماجرای ترور آبراهام لینکلن است، اما با دقتی بیش تر در آن می توان دریافت که اصولا گزینش چنین فضایی از آن رویداد ، یعنی ماجراهای بعد از ترور و محاکمه متهمان مربوط به این واقعه، تا حد بسیار زیادی منطبق با اوضاعی است که در آمریکای امروز، بعد از مقطع مهم و تاریخی 11 سپتامبر شکل گرفت و گویی سولومن با بازخوانی روایتی مربوط به حدود یک قرن و نیم قبل، در حال تبیین موقعیت کنونی سیاست خارجی آمریکا در قبال مخصوصا خاور میانه است که چگونه به واسطه عملیاتی تروریستی علیه موجودیت خویش، اقدام به اتخاذ روندی فراقانونی در مسیر کشف و دستگیری و محاکمه متهمان این ماجرا پرداخت و از درونش، فضاهایی به شدت غیر انسانی همانند بازداشتگاه های گوانتانامو و ابوغریب شکل گرفت و حملات و لشکرکشی های غیر موجه به برخی از کشورهای منطقه صورت پذیرفت.

داستان فیلم نامه دسیسه گر، از یک ترور شروع می شود: قتل شانزدهمین رییس جمهور آمریکا در سال 1865. درباره این واقعه در سینما فیلم هایی ساخته شده است؛ اما دسیسه گر بیش از آن که به خود این ترور بپردازد، بر حواشی بعد از آن در جریان محاکمات دادگاهی متهمانش متمرکز شده است. یکی از متهمان مری سورات است؛ زنی که مهمانپذیرش محل تجمع مخالفان دولت مرکزی، از جمله جان ویکلز بوت ( قاتل لینکلن)، بوده است و پسر او جان سورات نیز با مخالفان همکاری داشته است. ماجرا روی این محور استوار شده است که آیا این زن مجرم است یا بی گناه. این سوال در سراسر اثر، گره دراماتیکی را شکل می دهد که باعث پیش آمدن موقعیت هایی فراتر از یک مورد ساده قضایی می شود و پای این دغدغه اساسی را به میان می کشد که بین حقیقت و مصلحت، چه انتخابی باید انجام داد تا عدالت قربانی نشود. این دوراهی، بیش و قبل از هر کس، در مقابل یک افسر جوان به نام فردریک آیکن ظاهر می شود؛ یک سردار قهرمان شجاع از جنگ های انفصال که حالا بنا بر دستور سناتور ریوردی جانسون ( از رجال سیاسی سرشناس آن زمان آمریکا که سابقه دادستانی کل کشور را در کارنامه اش نیز داشت) مأمور می شود وکالت مری سورات را بر عهده بگیرد. اولین سکانس فیلم نامه، مربوط به حضور فردریک در جبهه جنگ است که به شدت زخمی شده و فداکارانه دستور می دهد سرباز ساده ای را که کنارش مجروح شده زودتر برای مداوا ببرند. این سکانس نخست، موقعیت معنوی و مقامی فردریک را به عنوان یکی از افسران جبهه شمال در جنگ داخلی بروز می دهد. سکانس دوم مربوط به یک مهمانی است در آستانه پایان جنگ با پیروزی شمالی ها، که فردریک مدتی بعد از جراحتش، حالا در آن حضور یافته است. در این فصل روحیه فردیک بیش تر عیان می شود و در مقابل وزیر جنگ ( ادوین ام. استانتون) که از او به خاطر شجاعتش در جبهه جنگ دعوت می کند که در امور نظامی مشغول به فعالیت شود جواب رد می دهد و تمایل خود را به کار در حوزه های غیر نظامی ابراز می کند. همین نکته به هنگام خلوت فردریک و نامزدش، سارا، هم مورد تأکیدی دوباره قرار می گیرد. انگار این فضای اولیه، قرار است وجه اخلاقی شخصیت اصلی فیلم را در اختیار مخاطب قرار دهد؛ وجهی که بعدا و در طول سکانس های بعدی، تبدیل به یکی از اصلی ترین عناصر کشش دراماتیک داستان فیلم نامه می شود؛ یعنی زمانی که فردریک با این سابقه و شمایل قرار است از یکی از متهمان به قتل رییس جمهور محبوب کشور  دفاع کند.

سولومون از قتل رییس جمهور تقریبا سریع می گذرد. خود لینکلن، حضوری سایه وار در سکانس های اولیه دارد و گویی در ترسیم این موجودیت شبح آلود، عمدی نهفته است. انگار او صرفا اسطوره ای است که دیگران بر سر نام او قرار است قدرت نمایی کنند و حتی در این روند از چارچوب قانون نیز فراتر روند. این شیوه ابزاری است برای فیلم نامه نویس تا انفکاک متن خود را از خود لینکلن اعلام دارد. حتی در قسمتی از فیلم نامه هم که فردریک برای اولین بار راهی دادگاه می شود تا از موکلش دفاع کند، عده ای کاسب در اطراف دادگاه بساط پهن کرده اند و مشغول فروش وسایلی هستند که اسم یا تصویر لینکلن روی شان حک شده است؛ کنایه از استفاده ای ابزاری از عناوین محترم برای پیشبرد سودجویانه اهداف و منافع.

واکنش اولیه فردریک به سناتور جانسون منفی است و به سختی می تواند بپذیرد که به عنوان یک افسر شمالی از زنی دفاع کند که متعلق به اردوگاه جنوبی ها بوده و متهم به قتل رییس جمهور است. اما جانسون با یادآوری اصول مندرج در قانون اساسی و میثاق ملی، دفاع از متهم را حق و عدالت می داند و همین موضع را در برابر متولیان دادگاه نظامی نیز می گیرد. این جا طبق الگوهای فیلم نامه نویسی اولین قطب بندی درام شکل می گیرد: دفاع از وضعیتی که بدان اعتقادی نیست. طعنه مری سورات به فردریک در مورد نوع نگاهش که او را بی گناه نمی داند، تبیین گفتاری همین موضوع است.

فردریک به عنوان تجلی گاه این تضاد از چند سو تحت فشار است: نخست از طرف وزیر جنگ و دادستان و قاضی که به لحاظ حقوقی و حکومتی عمل او را مغایر با مصالح سیاسی و اجتماعی می دانند ( جمله جوزف هولت به فردریک مبنی بر این که به هنگام جنگ قانون ساکت است تبلوری از این دیدگاه است). دوم از جانب افکار عمومی که رفیقانش نماینده این طیف هستند و در طول فیلم بارها به او هشدار می دهند که از این کار کنار بکشد ( دیالوگ یکی از رفیقانش در تبیین این وضعیت عالی است: «اگر بتوانی اثبات کنی سورات بی گناه است در نزد مردم خائن جلوه می کنی و اگر نتوانی، کار وکالتت را خوب انجام نداده ای...در هر دو صورت بازنده ای»). سوم نامزدش سارا که بعد از اخراج فردریک از انجمن صنفی اش، با او متارکه می کند ( و این قهر چقدر خوب متقارن شده است با صحبت استانتون خطاب به فردریک در مورد این که همسر او منتظرش است. چهارم خود سناتور جانسون که اگرچه در آغاز کار مشوق او بدین ماموریت بود و حتی انگیزه ای هوشمندانه به او داده بود تا کارش را ادامه دهد ( «اگر توانستی گناهکار بودن سورات را اثبات کنی از کار دست بکش»)، اما وقتی سماجت مرد جوان را می بیند، او هم جزو کسانی می شود که توصیه به توقف می کنند: «تو که پسرش نیستی.، و پنجم خود سورات که مایل نیست پای پسرش جان به دادگاه کشیده شود.

بدین ترتیب فیلم نامه نویس با ترسیم یک بردار پنج سویه، فضایی به شدت تنگ را برای شخصیت اصلی داستان ترسیم می کند که هرچقدر تلاش دارد از درون آن راهی به رهایی بیابد با ناکامی مواجه می شود: دروغگویی شاهدان دادستان، خریده شدن شاهد خودش، امتناع از پذیرش اعتراضاتش، بی عدالتی بارز قاضی، و... نمونه هایی از این جریان هستند که در نهایت به لغو حکم هیأت منصفه و از آن فراتر ابطال دادخواست نجدیدنظر توسط رییس جمهور اندرو جانسون سوق داده می شود. در این مسیر فیلم پایان بسیار تلخ و در عین حال گزنده ای پیدا می کند؛ به طوری که بعد از اعدام سورات، وکیل جوان هم از غزا (نظامی گری) دست می کشد و هم از قضا ( کار حقوقی) و به دنبال روزنامه نگاری می رود که با توجه به بار رسانه ای این نهاد می تواند حامل مفهومی نمادین نیز باشد.

امتیاز بزرگ فیلم نامه دسیسه گر، جدا از روایت پردازی جذاب و موزونی که از فرایندی دادگاهی ارائه می دهد، اقتباس هوشمندانه اش از واقعه ای تاریخی و مستند است. غیر از برخی نکات که به دلایل دراماتیک در اثر شکل گرفته اند ( مثلا خبر حکم اعدام سورات را برخلاف روایت فیلم نامه، درست در آخرین لحظه به اطلاع او و وکیلش نمی رسانند و از 24 ساعت قبل از اجرای حکم او می دانسته رییس جمهور اندرو جانسون دادخواست برپایی دادگاه تجدید نظرش را لغو کرده است.) ؛ اکثر اطلاعات فیلم نامه منطبق با واقعیت است و حتی اشارات کوتاه ( مانند این که استانتون موقع گریه و زاری همسر لینکلن بر بستر احتضار او، دستور می دهد که « این زن را بیرون کنید») هم متکی بر استنادهای واقعی تاریخ است. گزینش فیلم نامه نویس از انبوه مدارک مستند مربوط به فرایند دادگاه متهمان ترور لینکلن چنان دقیق و خلاقانه بوده، که در بافت درام هرگز این احساس به مخاطب دست نمی دهد که فضای کار از چهارچوب مستندات خارج نشده است. این موضوع نشان دهنده میزان تسلط سولومون به ضرباهنگ و محدوده ای است که وقایع تاریخی را در مسیر روایت دراماتیک قرار می دهد؛ فرایندی که حتی می تواند به مثابه یک درس اقتباس فیلم نامه از تاریخ مورد توجه واقع شود. 

یادداشت بالا در شماره اخیر ماهنامه فیلمنگار درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۸/۱٤