مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

درباره فیلم های مرا مجرم بدانید و رأی نهایی (سیدنی لومت)

در سه شماره قبل ماهنامه فیلم ، مجموعه مطالبی به همت همکار و دوستم، رضا کاظمی، درباره سیدنی لومت تدارک دیده شده بود که دو مطلبش را من نوشته بودم: یادداشت هایی درباره دو فیلم مرا مجرم بدانید و رأی نهایی. در زیر آن دو یادداشت آمده است.

مرا مجرم بدانید

شاید اگر نام سیدنی لومت روی این فیلم نبود، با دانستن حضور آدم نخراشیده‌ای همچون ون دیزل و ماجرای دادگاهی‌بودن فیلم از خیر تماشایش می‌گذشتیم، اما به محض تماشای اثر در همان چند دقیقه نخست، توانمندی و هوشمندی استاد را در سن 82 سالگی تحسین می‌کنیم. فیلم از روی ماجرایی واقعی ساخته شده: یکی از طولانی‌ترین محاکمات آمریکا که علیه تبهکاریِ باندی عشیره‌ای و ایتالیایی با محوریت جکی دینورشیو برگزار شد و به پیروزی و برائت متهمان انجامید. اما لومت و دو همکار فیلم‌نامه‌نویسش از روی مدارک انبوه این پرونده، نقاطی دراماتیک را استخراج کرده‌اند که در ترکیب با طنز ناب موقعیت جاری در دادگاه که با دفاعیات جکی شکل می‌گیرد، حاصلی درخور را به‌عنوان یکی از بهترین آثار استاد رقم زده است. جکی، شخصیت اصلی داستان رسما مردی فاسد و خلافکار است که انواع بزه‌ها را از مصرف و توزیع کوکائین گرفته تا عیاشی در آستین دارد، اما تمرکز روی ویژگی عاطفی/حمایتی او نسبت به دوستان و اقوامش، روندی قالب‌زدایانه را روی نگرش‌های هنجاری به این موضوعات جاری می‌سازد و به عبارت دیگر وجه انسانی/فردی ماجرا بر وجه مدنی/اجتماعی اش غلبه پیدا می‌کند.

مرا مجرم بدانید اگرچه روند داستانی و دیالوگ‌های سنجیده جذابی دارد، اما حضور کارگردان کارکشته‌ای همچون لومت بر روی این پتانسیل‌ها، ارزش‌های اثر را ارتقایی بسیار جدی‌تر بخشیده است. به همان فصل گلوله‌باران شدن جکی به دست پسرعمویش در اوائل فیلم دقت کنیم: جکی در سمت راست قاب و در پیش‌زمینه عمق تصویر، آرام روی تخت خوابیده و نوری ملایم از پنجره به او می‌تابد، در حالی‌که پسرعمو درست در وجه معکوس بصری او است:  در زاویه تاریک اتاق و در حداکثر عمق ممکن در سویه چپ کادر تصویر ایستاده است. این تقارن وارونه بصری، پیش‌زمینه‌ای است برای رویارویی نهایی دراماتیک این دو نفر در دادگاه که یکی از نفس‌گیرترین و تأثربرانگیزترین قسمت‌های فیلم است. در خود دادگاه هم – که بیش‌ترین لوکیشن فیلم را تشکیل داده است – لومت به درستی در اغلب نماها، جکی را در مرکز قاب تصویر قرار داده تا میزانسن را همسو با محوریت و تمرکز این کاراکتر در لایه‌های اثر جلوه دهد.

مرا مجرم بدانید، فیلمی در ستایش رفاقت و برادری است. شاید این شعار در سینمای ما که اغلب مصداق‌هایش را آثار گنده‌گو و دهان‌پرکن تشکیل داده‌اند، دیگر خیلی توی ذوق بزند؛ اما با تماشای این اثر دوست‌داشتنی جمع‌وجور می‌توان همان ایده را در روندی صمیمانه و غیرمتظاهرانه یافت و ازش لذت برد. واپسین نمای فیلم که تصویر فیکس‌شده‌ی جکی با لبخندی از ته دل بعد از ابراز دیالوگش (اونا منو دوست دارن) است، اوج این ارج‌گزاری به مفهوم دوستی و دوست‌داشتن است.

رأی نهایی

مردی تنها در نمایی ضد نور که در سمت راست قاب تصویر، بی‌حوصله در حال بازی با یک وسیله قمار در کافه است؛ در حالی که لیوان نوشیدنی و سیگار روشن روی جاسیگاری‌اش کنار پنجره قرار گرفته است. این نما، سکانس افتتاحیه فیلم رأی نهایی است؛ نمایی که با سنجیدگی جاری در میزانسن به خوبی شکنندگی مرد داستانش را از همان بدو ماجرا به تماشاگر اطلاع می‌دهد. چند فصل بعدی نیز در همین مسیر شکل گرفته است. نمای اینسرت از دستان همان مرد در حال دادن اسکناسی به یک ناشناس و سپس تیلت‌آپ دوربین به سمت چهره او در حالی که اسپری داروی آسم را در دهان می‌افشاند و از پشت ستونی که تا به حال نمایی انفرادی از او تداعی می‌کرد، به مجلس مراسم سوگواری وارد می‌شود:نوعی فردیت متزلزل و محتاج. فصل سوم از این نیز پرجلوه‌تر است: نمایی از صفحه اعلامیه‌های ترحیم روزنامه که دست مرد با خط کشیدن روی‌شان، نشان می‌دهد که یکی‌یکی امتحان‌شان می‌کند؛ در حالی‌که کیکی از وسط برش‌یافته و لیوانی مملو از نوشیدنی در کنار روزنامه خودنمایی می‌کنند. مرد چون دستش می‌لرزد، می‌ترسد لیوان لبریز را بردارد، پس دهانش را به لب لیوان نزدیک می‌کند تا با هورت‌کشیدن نوشیدنی از حجمش بکاهد.

این چندنمای معدود اولیه، به‌رغم ظاهر ساده‌ای که دارند، در عبور از معبر ذهن و عمل سیدنی لومت، تبدیل به فضایی هوشمندانه برای معرفی موجز و مفید شخصیت اصلی فیلم، فرانک گالوین، وکیل الکلی و مطرود، می‌شوند تا نشان دهند که چگونه می‌توان انحطاط یک انسان آرمان‌گرا را فارغ از هیاهوی شعار و بیانیه این‌چنین ظریف ترسیم کرد. رأی نهایی در کنار 12 مرد خشمگین و مرا مجرم بدانید، یکی از آثار دادگاهی لومت است که ظاهرا از جمله فضاهای مورد علاقه او بود. فیلم اگرچه بخش قابل توجهی از امتیازهای خود را مدیون فیلم‌نامه ارزشمند دیوید ممت، بازی موقر پل نیومن و فیلمبرداری دقیق آندری بات کورات است، اما نقش خود لومت در انسجام‌بخشی و تعمیق عناصر سینمایی داستان بیش از همه جلوه‌گری می‌کند. ما قرار است مسیر رو به رستگاری یک انسان منحط را در فیلم ببینیم، پس لومت برای القای این مفهوم، حتی از پلکان‌های متعدد در لوکیشن‌های مختلف فیلم هم بهره‌ای بصری و هدفمند می برد تا فراز و نشیب جاری در درام را برگردانی سینمایی بخشد. برای همین هست که فیلم، فاقد ابعاد کسالت‌آور معمول در فیلم‌های دادگاهی است و ذهن و چشم مخاطب را کنجکاوانه به دنبال قهرمان آرمان‌گرایش می‌کشاند تا سرانجام عروج او را اغمای روحی گذشته‌اش به تماشا بنشیند؛ آن هم در فصل پایانی تکان‌دهنده‌اش که زنگ تلفن بی‌پاسخ دختر خائن، فرانک را در جایگاهی کنشمندانه قرار می‌دهد؛ درست برعکس نمای آغازین فیلم.

   + مهرزاد دانش - ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/۳٠