مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

تأثیر نقد فیلم بر مناسبات سینمایی

این که کم و کیف تأثیر نقد فیلم بر مناسبات سینمایی چیست؛ تا حد زیادی برمی گردد به هدفی که منتقد از نگارش مطلبش دارد. من شخصا وقتی یادداشتی را می نویسم، معمولا به کمترین چیزی که فکر می کنم، تأثیرش بر اوضاع و احوال سینمایی است. هدف اولیه و اصلی نگارنده از نقدنویسی، صرفا طرح حال و هوایی است که در اثر سیاحت در دنیای یک فیلم به دست آورده است و تمایل دارد آن را با دیگران هم به اشتراک بگذارد؛ فارغ از این که آن ها هم با او در این حس و حال سهیمند یا نه. حالا اگر در این میان کسانی هم نظرش را بپسندند که چه بهتر. این هدف از نقدنویسی اصلا در پی تأثیرگذاری نیست که حالا قرار باشد اندازه هایش اهمیت داشته باشند.

اما همه چنین نیستند. برخی همکاران واقعا به بازخورد محسوس و عینی آثارشان در بین مخاطبان نقد اهمیت می دهند. این مخاطبان هم این جا دو دسته می شوند: یکی خود سینماگر است که اثرش نقد شده است و دیگری هم جماعت تماشاگران هستند. در این فضا، منتقد یا به دنبال این است که نظراتش باعث شود هنر و خلاقیت سینماگر در کارهای بعدی اش ارتقا یابد و یا این که ابعاد نامکشوف و پنهان فیلم برای مخاطبان تبیین و تفسیر شود. تصور می کنم منظور طراحان پرونده سینمایی این شماره از مجله، همین باشد که یک منتقد تا چه حد می تواند سینماگر را تربیت کند و یا فرهنگ سینمایی تماشاگر را اعتلاء بخشد.

در یک نگاه اجمالی، پاسخ این مسأله منفی می نماید. خیل فیلم های نازل از یک طرف و استقبال توده مردم از این آثار از جانب دیگر، ناکامی منتقدها را در تحقق چنین هدفی نشان می دهد. این که پرفروش ترین فیلم مملکت، فاجعه ای به نام اخراجی ها باشد و این که به شکلی روزافزون سریال های منحط ریز و درشت کره ای و آمریکای لاتینی در شبکه های فارسی زبان ماهواره ای، مورد استقبال خلق الله قرار می گیرند، درست مغایر با همان هدف یادشده است. شاید انتظار بیش از این هم توهم باشد. در جامعه ای با نرخ سرانه مطالعه پایین، یک منتقد باید خیلی خوش خیال باشد که بخواهد با نوشتن چهار کلمه معدود در چهار نشریه محدود ، موج فرهنگی به راه اندازد. خود تلویزیون هم که رسما از مروجان سطحی نگری است و انتظار خارق العاده ای نباید ازش داشت و البته تنها برنامه سینمایی اش هم از قضا منتقدی را به عنوان کارشناس ثابت دارد که نظراتش در نود درصد موارد مغایر با آراء جامعه منتقدها است و بدین ترتیب برنامه مزبور با زدن نعلی وارونه، به جای تربیت سینمایی تماشاگر، اوضاع را مشوه تر و مشوش تر جلوه می دهد. الآن هم که اوضاع مدیریتی سینمایی به گونه ای شده که هر کس هر فیلم ضعیفی بسازد با پناه گرفتن در پشت سنگر و نقاب شعارهای رسمی و مد روز سیاسی، می تواند خود را در صف  اختصاص بگیران از انواع و اقسام رانت ها قرار دهد و تازه از عالم و آدم طلبکار هم باشد.

اوضاع خیلی بدی است؟ اعتراف یک منتقد به دامنه محدود تأثیر نوشته های هم صنف هایش تلخ است؟ راستش با همه این احوال بنده چنین نمی اندیشم. با این که معمولا دنبال تأثیرگذاری در نوشته هایم نیستم، اما گاهی که می پندارم جریان های منحط سینمایی دارند شکلی هژمونیک به خود می گیرند ، به عنوان یک سینمادوست ، احساسی وجدانی وادارم می سازد واکنش نشان دهم و دست کم در همین حوزه محدود نویسندگی ام، علیه شان موضع بگیرم. قاعدتا یک دست صدا ندارد؛ ولی تصور می کنم ظرف چند سال اخیر که واکنش همکاران در برابر برخی نمودهای بارز ابتذال کم و بیش هم بردار بوده است، علائمش هم به تدریج خود را نشان داده است. نمونه اش همان اخراجی ها 3 است که به رغم اکران در 100 سینمای مملکت و بهره مندی از انواع و اقسام حمایت ها، فروش واقعی اش – و نه آمارهای پردازش نشده فروشش – به مراتب کمتر از فیلم های ارزشمند اصغر فرهادی و رامبد جوان بود و خب؛ اجازه دهید بخشی از افتخار ناشی از این توفیق فرهنگی را مربوط به همگرایی جامعه منتقدها در واکنش های منفی یا مثبت به این آثار بدانیم. تأثیر نقد جماعت منتقدان در درازمدت خود را نشان می دهد؛ چرا که فرهنگ دامنه ای فکری است بر بستر زمان و البته هر چقدر تریبون ها و سیاست ها و رسانه های مخرب و ضدفرهنگی، گسترده تر باشند و امکانات فرهنگی محدودتر، مدتی هم که به زدودن نتایج این روندهای غیرفرهنگی اختصاص می یابد طولانی تر و بطئی تر خواهد شد.

در مورد سینماگران هم فکر می کنم کسانی که به کار خود اهمیت فرهنگی و فکری می دهند قاعدتا نقدها را مطالعه می کنند و اگر کسی مدعی شود که این نقدها را جدی نمی گیرد، یا دروغ می گوید و یا اصولا سینما برایش نه کالایی فرهنگی، که دکانی دو نبش به حساب می آید.

مطلب بالا در شماره 106 هفته نامه پنجره درج شده است.

   + مهرزاد دانش - ۳:٥٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٦