مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

دختری/پسری با لباس های مردانه/زنانه (درباره شهامت واقعی)

مقایسه دو فیلم با اقتباسی واحد از رمان چالز بورتیس، با فاصله زمانی 42 سال، به خوبی تفاوت دو رویکرد مدرن و کلاسیک را نسبت به فضا و موقعیت و شخصیت نشان می دهد. هر چقدر فیلم هاتاوی وابسته به نگاهی قطب بندی شده و قهرمان پرور است، فیلم کوئن ها لحنی رها و سیال دارد. داستان در هر دو فیلم مربوط به دختری نوجوان است که در پی قاتل پدرش است و در این راه مارشالی الکلی و افسری جویای نام همراهی اش می کنند، اما تفاوت سبک در دو فیلم، باعث شده است که فیلم اول صرفا روایتی سطحی از یک کلیشه تعقیب و گریز وسترنی ارائه دهد، در حالی که فیلم دوم در عین سرخوشی ها و بازیگوشی های خاص مربوط به عالم کوئن ها، نقبی جدی به مناسبات اخلاق و انسانیت در محدوده داستان بزند. این نمود اخلاقی، صرفا در نقل قولی که از کتاب امثال و حکم سلیمان در آغاز فیلم می شود ( هنگامی که دادخواهی نباشد، تبهکار می گریزد) جلوه ندارد، بلکه در سراسر روایت خود را نشان می دهد؛ منتها اخلاقیاتی نه از جنس کلیشه های مرسوم، بلکه متناسب با سپهر موقعیتی داستان.

فیلم هاتاوی نمونه ای از یک کار کلاسیک است: روایتی از دانای کل که قرار است بدو و فرجام قصه را قدم به قدم تعریف کند. برای همین ماجرا از عزیمت فرانک راس به شهر و کشته شدنش توسط چینی شروع می شود و در این میان متی در هیأت حسابدار خانواده و حتی مادرش هم نشان داده می شوند. اما شروع فیلم کوئن ها کوبنده تر از این حرف ها است: نوری در دوردست در تاریکی مطلق جلوه دارد که با نزدیکی تدریجی به آن، می فهمیم متعلق به کافه ای است که جسد فرانک مقابلش روی زمین افتاده، در حالی که روایت اول شخص متی دارد تصویر را همراهی می کند. در این شروع روایت، خبری از نمایش عینی مادر و پدر و حتی قاتل پدر، تام چینی، نیست. این فردیت دختربچه است که دارد فضا را برای مخاطب ترسیم می کند. اولین بار او را به واسطه انعکاس تصویر چهره اش روی شیشه قطار می شناسیم و بعدا با خویشتن داری ای که موقع حضور بر سر تابوت و جنازه پدر بروز می دهد و به جای هر کنش یا سخن عاطفی، بر سر قیمت گران تابوت و کفن و دفن با مامور تدفین بحث می کند ( مقایسه کنید با فضای خنثای همین صحنه در فیلم هاتاوی)، پیشینه خود را در حسابداری خانواده عملا نشان می دهد. خوابیدن دختر نزد مرده ها در شب اول اقامتش در شهر – که در فیلم هاتاوی خبری از آن نیست – همین کارکرد را دارد. روایت در فیلم هاتاوی، طول بیش تری دارد. بیش ترین قطعات این مسیر با کش دادن حضور دختر در شهر قبل از آغاز سفرش در جاده همراه دو مرد، شکل یافته اند؛ مثل چانه زدن متی با فروشنده اسب و یا حضور سنگین لابوف در مهمان خانه و شهر که به سه مرتبه می رسد( در حالی که در فیلم کوئن ها، غیر از یک نمای کوتاه از لم دادنش در ایوان مسافرخانه، فقط یک بار در اتاق دختر حضور می یابد) و یا دیدار اولیه متی با روستر قبل از برگزاری دادگاه ( در حالی که در فیلم جدیدتر، روستر در این ملاقات اولیه اصلا نشان داده نمی شود تا حضورش در فصل دادگاه به عنوان نخستین سکانس معرف از او، جلوه ای تعلیقی تر به خود گیرد).

در فیلم کوئن ها محیط پیرامون، حتی برخی جزئیات به ظاهر بی اهمیتش، در عمق بخشی به فضای قصه تأثیر فراوان دارد. مثلا در فیلم هاتاوی، زمانی که قرار است 3 مرد را اعدام کنند، تنها نکته ای که از دلش بیرون می آید این است که اولا دخترک از دور قاضی شهر را می شناسد و ثانیا با اصرار بر دیدن مراسم اعدام، قرار است روحیه پرشهامت خود را نمایش دهد. اما در فیلم کوئن ها، بار اصلی این سکانس روی سخنرانی سه مرد اعدامی متمرکز شده است؛ آن سان که اولی برای خانواده اش زار می زند و دومی خود را گناهکارتر از جمعیت حاضر نمی داند و سومی هم که اصلا فرصت حرف زدن بهش نمی دهند! این طنز موقعیت، پیش درآمدی ظریف است برای نمایش کیفیت و مختصات فضایی که دختر دارد دارد در آن قدم می نهد؛ فضایی که آکنده از تضاد منافع و احساسات و عقاید است و دخترک باید به تنهایی گلیمش را از آب بیرون بکشد. به همین بیفزایید سکانس درخشان مواجهه روستر و متی را با مردی که در جنگل از درختی مرتفع دارش زده اند. این فصل در فیلم هاتاوی نیست. اما در اثر کوئن ها، جدا از سرخوشی جاری در موقعیت و دیالوگ ها ( دختر می پرسد چرا حالا از جای به این بلندی دارش زده اند و روستر جواب می دهد که لابد می خواستند بهتر بمیرد!)، باز هم فضاسازی تناسب کاملی دارد با نقب زدن به شخصیت آدم های داستان: این که روستر حتی از خیر جسد مردی ناشناس هم نمی گذرد و دختر را مجبور می کند به بالای درخت برود تا بعدا معامله اش را با سرخ پوست انجام دهد و بدین ترتیب هم کاراکتر معامله گر مرد بیش تر عیان می شود و هم خشونت و بی رحمی جاری در روابط انسانی موقعیت مزبور به اطلاع می رسد. مقاطع بعدی این فصل هم که عبارت از مواجهه با دندانپزشکی که پوست خرس بر تن کرده است ( با آغازبندی رمزآلود نمای آن) و نیز گرفتن نشانی باب دیوانه از پزشک است، روند سببیتی روایت را تشکیل می دهد؛ چیزی که در روایت هاتاوی در سوق دادن آدم های داستان به کلبه باب، چندان متقاعدکننده به نظر نمی آید. البته در فیلم قدیمی تر هم جزئیاتی وجود دارد؛ مثلا کشتن موش با اسلحه توسط روستر در اوائل داستان که بعدا تیراندازی او را به سمت مار درون چاه در اواخر قصه بهتر عمق می دهد، اما به طور کلی، جزئیات در فیلم هاتاوی چندان بعد عمیق و مهمی ندارد؛ چه آن مرد چینی که با چوب غذا می خورد و چه بوقلمونی که لابوف شکار می کند.

تفاوت عمده دیگر بین دو فیلم، آن است که تیم سه نفره متی و روستر و لابوف، از آغاز سفر تا پایانش با هم هستند و اوج و فرود خاصی در روابط بین آن ها، مگر در چند مورد کل اندازی بین دو مرد یا حسادت روستر در مورد اصرار دختر به باندپیچی دست زخمی لابوف به چشم نمی خورد. اما کوئن ها با ترسیم قهر کردن های مکرر لابوف و جدایی اش تیم و سپس الحاق دوباره اش، جدا از آن که روحیه شکننده مرد جوان را در برخورد با دو نفر دیگر و نیز ماموریت دستگیری چینی بهتر عیان می سازند، فضای گسترده تری را در ایجاد تنهایی بین دختر و روستر مهیا می کنند و همین تنهایی ها و مراوده های صمیمانه ناشی از آن است که نهایتا فداکاری روستر بدمست و ازخودراضی را در پایان داستان در نجات دخترک متقاعدکننده نشان می دهد؛ تمهیدی که باز در فیلم قدیمی تر اصلا وجود ندارد. نوع رفتار بین دو مرد در فیلم کوئن ها، مخصوصا جایی که مسابقه مسخره ای را بر سر تیراندازی به ذرات حبوبات ترتیب می دهند، شمایلی هجوآلود از مفهوم قهرمانی را به دست می دهد. در فیلم هاتاوی، دو مرد بیش تر نوعی رقابت مردانه با هم را دارند ادامه می دهند، اما در کار کوئن ها این رقابت چندان خصوصیات مردانگی را با خود به همراه ندارد و اتفاقا همین است که باز نقش دخترک را در بافت داستان پررنگ نشان می دهد و مسئولیت اخلاقی اش را در عبور همدلانه از این جو مضحک و هجوآلود مضاعف جلوه می دهد.

شاید مهم ترین تفاوت بین دو فیلم در پایان شان باشد. در فیلم هاتاوی، دخترک در چاه، یک آسیب دیدگی جزئی می بیند و تلاش روستر در رساندنش نزد پزشک و یا مردن اسب مورد علاقه دختر چندان جلوه دراماتیکی به خود نمی گیرد. انگار آن چه دغدغه اصلی بوده، پوشاندن شنل قهرمانی – به هر قیمتی، ولو نادیده گرفتن اقتضائات دراماتیک - به شخصیتی بوده که جان وین، اسطوره ژانر وسترن، نقشش را ایفا می کرده است. برای همین هست که فصل آخر داستان دختر و روستر با هم به سر قبر پدر متی حاضر می شوند و دختر هم با پیشنهاد اختصاص قطعه ای از قبرستان خانوادگی اش به او، عملا روستر را به عنوان عضوی از خانواده اش قبول می کند و فیلم با شمایلی اسطوره ای و قهرمانانه از روستر/وین به پایان می رسد. اما در کار کوئن ها این روند کاملا برعکس است. تلاش روستر برای رساندن متی به دکتر، بر اساس گزند ماری است که زهر مرگ آلود خود خود را به بدن دختر تزریق کرده است و هر تأخیری دختر را با خطر مرگ مواجه می سازد. این جا است که اتفاقا مسیر داستان به مهم ترین بعد اخلاقی و انسانی اش می رسد و سفر برای روستر تبدیل به یک محک و معیار جهت خودارزیابی اش می شود. اما در فرایند تبدیل این بدمست لاابالی به یک قهرمان، کوئن ها هرگز سراغ شمایل های پوشالی نمی روند. فصل رساندن دختر به پزشک، کات می خورد به مقطع میان سالی متی، که بعد از سال ها دارد دنبال روستر می گردد و خبر مرگش را به او می دهند. این اعلام مرگ در عین این که همراه است با یک گوشه طنزآفرینی ( متلک متی به پیرمردی که موقع دیدن او از جایش تکان نمی خورد)، اما حس القای تنهایی سه شخصیت داستان که یکی شان مرده است و دیگری خبری ازش نیست ( در فیلم هاتاوی، با بی ظرافتی تمام، لابوف ناگهان فید می شود و بعدا خبر مرگش تلویحا اطلاع داده می شود) ، و سومی هم راوی داستان است، درونمایه فضای اثر را با هوشمندی شکل می دهد. اخلاق ، برعکس ظاهر اجتماعی اش، در بستر تنهایی و فردیت، خود را عیان می سازد. آدم های فیلم کوئن ها این حقیقت را به خوبی دریافتند که مسئولیت انسانی زمانی متبلور می شود که در تنهایی خود و در برابر وجدان خود بتوانی انجامش دهی.

فیلم های هاتاوی و کوئن ها تفاوت های زیاد دیگری با هم دارند که اغلب در همین الگوی اخلاق فردیتی اثر جدید و قهرمان پروری ظاهری اثر قدیمی تر جا می گیرند. اما اشاره به یک تفاوت اساسی تر در پایان این مطلب که مربوط به شمایل آدم اصلی داستان یعنی متی است خالی از فایده نیست. در فیلم هاتاوی، متی چهره ای پسرانه دارد ( موی کوتاه) و پوششی دخترانه( کت قرمز و دامن بلند) اما در فیلم کوئن ها، چهره او کاملا دخترانه است ( مخصوصا با دو بافه مویش) که البته پوششی مردانه بر تن دارد( کتی خاکستری همراه با شلوار). به نظرم همین تفاوت ظاهری و جزئی به خوبی نشان می دهد که دیدگاه هاتاوی از یک دختر شجاع، تا چه حد متناسب با بافت مردمحورانه جو زمانه اش – به رغم شکل گیری عیان مکتب فمینیسم در دهه 1970- بود و اکنون کوئن ها این شجاعت را نه با تأنیث زدایی از چهره ای دخترانه، بلکه با مقاومت دختری نوجوان در برابر فضایی مردانه که حتی لباسش را هم ناگزیر از خلاف عادت جنسیتش قرار داده است، نشان می دهند.

مطلب بالا در شماره 429 ماهنامه فیلم درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٠