مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

نقبی به ذهن تاریخی/اجتماعی ما ایرانیان (درباره گذشته اصغر فرهادی)

خبر‌ها حاکی از آن است که چهارشنبه این هفته، سرانجام فیلم جدید اصغر فرهادی در سینماهای ایران اکران خواهد شد. غرض از نگارش این یادداشت، اشاره به یکی از جنبه‌های این فیلم است که می‌تواند برای ما مخاطبان ایرانی تأمل فراوانی به همراه داشته باشد. فیلم گذشته مثل اغلب کارهای فرهادی درامی مدرن در باب مناسبات خانوادگی به حساب می‌آید و دغدغه‌هایی را درباره طلاق، پنهان کاری، تردید، قضاوت و... مطرح می‌کند. اما یکی از نکته‌های اساسی این فیلم در کنار همه جنبه‌های یادشده، نوع نگاه به فرایندهایی است که در زمان گذشته رخ داده است و اکنون ریشه‌هایش، شاخ و برگ‌های اوضاع و احوال کنونی را شکل داده است. در واقع در عمق داستان خانوادگی این فیلم، نوعی رابطه دیالکتیکی بین رخدادهای گذشته و تبعات حال شکل می‌گیرد و مخاطب در میانه تز و انتی تز مقتضیات این دو زمان، ناچار به نوعی انتخاب می‌شود: آیا گذشته‌ها را می‌توان‌‌ رها کرد و فارغ از هر چه بر آدمی سپری شده است، تمرکز جهان بینی را روی نیازهای کنونی استوار ساخت و یا اینکه هر رفتار و موقعیتی را در فضای فعلی بر اساس دلبستگی‌ها و حسرت‌ها و گره‌های گذشته تنظیم کرد؟

این روز‌ها برای ما ایرانیان موقعیت خاصی است. بعد از دوره‌ای آکنده از التهاب‌های سرنوشت ساز و گذشته‌ای پر از حسرت‌ها و تردید‌ها و انباشتگی بغض‌های متراکم ادراکی و احساسی، وارد فضایی نوین شده‌ایم که لحظه لحظه مختصاتش، تداعی کننده بسیاری از نمودهایی است که ریشه در گذشته‌ای نه چندان دور دارند. اکثریت ملت ایران به رغم دلخوری‌های فراوان از فضای پیش رو، در همایشی بزرگ شرکت کردند و مقطعی نوین را در تاریخ معاصر خویش رقم زدند. در این بزنگاه تاریخی، در برابر آنچه که گذشتهٔ ما را در طول چندین سال قبل شکل داده است، چه موضعی باید گرفت؟ آیا آن همه انباشتگی حسی/اداراکی را می‌توان از یاد و ذهن دور کرد و صرفا به حالی نگریست که قرار است آینده‌مان را بارور سازد و یا اینکه همچنان درگیری وجودی با گذشته‌مان، قرار است موضعمان را در قبال حال مشخص سازد؟

فیلم فرهادی داستانی خانوادگی را تعریف می‌کند، اما رویکرد اندیشمندانه این هنرمند بزرگ، دغدغه‌ای را در ذهن مخاطبش شکل می‌دهد که می‌تواند در هر ساحتی، از جمله موقعیت کنونی ما ایرانیان، قابل طرح باشد.

فیلم گذشته را حتما ببینید. نه صرفا به دلیل آنکه سازنده‌اش از مفاخر سینمایی جامعه ما است، نه صرفا به خاطر آنکه ساختاری قدرتمند به لحاظ سینمایی دارد، و نه صرفا به خاطر داستان جذاب و تکان دهنده‌اش... این فیلم، مثل اغلب فیلم‌های فرهادی، نقبی به ذهن تاریخی/اجتماعی ما است؛ ولو آنکه این بار ماجرایش در کشوری دیگر و در جامعه‌ای دیگر رخ داده باشد. گذشته را حتما ببینید.

مطلب بالا در خبرانلاین درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/۳/٢٧

مرد پنگوئنی (درباره فیلم هیچکاک)

 مشکل اساسی فیلم هیچکاک، فقدان یک استراتژی مشخص در پیشبرد روایت و مفهوم اثر است. طبق آن­چه در تیتراژ فیلم آمده است، این فیلم را بر مبنای کتابی با نام «الفرد هیچکاک و ساخت روانی» نوشته استیفن ریبلو ساخته‌اند. ریبلو مدعی است که این کتاب بر اساس تحقیقات و مصاحبه‌های فراوان با کسانی که به نوعی در جریان ساخت روانی بوده‌اند حاصل آمده است. ما که این کتاب را نخوانده‌ایم و قاعدتا درباره‌اش نمی‌توان نظر قطعی داد، اما اگر هم به فرض رویکرد کتاب به موقعیت هیچکاک در آن مقطع خاص و حتی فضاهای سوء­تفاهمی رابطه فرضی همسرش آلما با ویتفیلد کوک (فیلم­نامه­ نویس برخی آثار هیچکاک) درست باشد (که بسیاری معتقدند موضوع از اساس تخیلی است)، آن­چه در فیلم مشهود است، ناتوانی در پرداخت متقاعدکننده موقعیت مزبور است. به نظر می‌رسد کارگردان آن­قدر درگیر برخی جلوه‌های ظاهری کار مانند شباهت ­سازی صوری بازیگران با شخصیت‌های واقعی (که تازه این نیز در برخی زمینه‌ها موفق نیست: هلن میرن با آن همه تفاوت جثه چگونه قرار است تداعی­ کننده آلما رویل باشد؟) و یا اشاره به برخی عادات رفتاری کاراکتر اصلی فیلم (مثل امتناع هیچکاک از رانندگی اتومبیل) بوده است که دیگر فرصت تأمل درباره زمینه­ چینی منطقی و باورپذیر ارتباط بین شخصیت‌های محوری را نداشته و در نتیجه، کار به سخیف‌ترین تأویل‌ها درباره منبع نبوغ این کارگردان بزرگ سوق داده شده است: این­که به جای اندیشیدن به میزانسن در فضای پشت صحنه، دائما در حال چشم ­چرانی از دریچه‌ها است و این­که پرداخت فصل درخشان قتل ماریانِ فیلمِ روانی در اثر هیجاناتِ غیرتی شدن­های زن و شوهری بوده است!

فیلم با تأکیدهای عقیم روی جلوه‌گری جنت لی (با بازی جوهانسن) در مقابل هیچکاک فضایی را بی‌جهت می‌گشاید که فرجام و معنایی برایش معلوم نیست. آیا الما بابت این جلوه‌ها و توجه‌ها ناراحت است؟ مگر او خودش جنت لی را پیشنهاد نکرده بود؟ و مگر این بار نخست بوده که هیچکاک با یک موطلایی هالیوودی کار می‌کرده؟ در همین قیاس سایر روابط شخصیت‌ها هم ابتر و بی‌ربط است: از ابراز علاقه نامتعارف کوک به الما گرفته تا غر زدن‌های ورا مایلز (با بازی جسیکا بیل) درباره اعمال دخالت‌های بی­جای هیچکاک در زندگی خصوصی بازیگران و از همه بد‌تر اوهام مالیخولیایی هیچکاک در حرف زدنش با شبح قاتل دیوانه‌ای که فیلم روانی با الهام از او ساخته شده بود. با توجه به این همه سهل­ انگاری در پرورش شخصیت‌ها و موقعیت‌ها، جای تعجبی ندارد که بازیگر مولفی همچون آنتونی هاپکینز به رغم تلاش زیادش برای فرو رفتن در قالب هیچکاک، بیشتر شبیه مرد پنگوئنی داستان بتمن از آب درآمده است.

مطلب بالا در ماهنامه 24 درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٢/۳/۸